تکنیک طوفان فکری معکوس

نویسنده :شهرام قاسمی
تاریخ:1389/04/28-13:45

تکنیک طوفان فکری معکوس
این تكنیك بسیار شبیهِ تكنیكِ طوفان فکری است، با این تفاوت مهم كه در این روش، انتقاد و ارزیابی نه تنها بد نیست، بلكه اساسِ این تكنیك است. در واقع پایه‌ی این تكنیك پرسیدنِ سؤال‌های مختلف است. مهم این است كه در ذهنِ افراد این سؤال شكل بگیرد كه

ایده‌ی مطرح شده در كجاها جواب نمی‌دهد؟
چه مسائلی موفقیتش را تهدید می‌كند؟
و این كه واقعاً چه‌قدر كارایی دارد؟
در حقیقت این تكنیك بر پایه‌ی منفی بینی گذاشته شده است. تكنیكِ طوفان فکریِ معكوس روشِ خوبی است، به شرطی كه قبل از روش‌های دیگر به كار گرفته شود. علتِ این‌كه استفاده از این روش را قبل از روش‌های دیگر توصیه می‌كنیم، این است كه می‌تواند به خوبی سببِ تفكرِ خلاق شود. فرآیندِ استفاده از این تكنیك به این شكل است كه تمامیِ اشكالاتِ مربوط به پدیده‌ی موردِ نظر گفته و جمع می‌شوند و در موردِ آن‌ها بحث و گفت‌و‌گو می‌شود و بالاخره راه‌حلِ مؤثر پیدا می‌شود.
برای مثال یك شركتِ لیوان‌سازیِ سرامیك تصمیم گرفت نوعِ جدیدی از لیوان را وارد بازار كند.
مدیرِ تولید در پیِ بهترین ایده برای تولیدِ لیوانِ جدید بود. او یك جلسه‌ی طوفان فکریِ معكوس تشكیل داد و لیوانِ قدیمی را كه سالیانِ سال بود شركت تولید می‌كرد، وسطِ میز گذاشت. او از افراد خواست لیوان را نقد كنند.
یكی گفت «دسته‌اش چرا این قدر گرد است؟»
دیگری گفت «قدش زیادی كوتاهه.»
یكی دیگر گفت «رنگش زیادی تیره است. گُل‌دار بشه بهتره.»
و به همین ترتیب هر كس چیزی گفت. بعد از تمام شدنِ جلسه، آدم‌هایی جمع شدند و نظرِ افرادِ جلسه را كنارِ هم گذاشتند به آن‌ها خوب فكر كردند. طرحِ جدیدِ لیوان از بینِ نظرهای جمع شده كم‌كم مشخص شد. حالا شركت لیوانی تولید می‌كند كه اصلاً شبیهِ لیوانِ سابق نیست و بازارِ خیلی خوبی هم دارد


نوع مطلب : دل نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

تکنیک طوفان فکری

نویسنده :شهرام قاسمی
تاریخ:1389/04/26-19:45

تکنیک طوفان فکری
آیا تا به حال در جلسه‌ای بوده‌اید كه در آن از آدم‌ها بخواهند در موردِ یك موضوعِ مشخص نظر بدهند؟ آیا خودِ شما هم ایده داشتید؟ جلسه چه طور بود؟ چند تا ایده‌ جالب و غیرِ منتظره جمع شد؟ یك روز تعدادی از كاركنانِ یك شركتِ ساختمان‌سازی دورِ هم جمع شدند و تشكیلِ یك جلسه‌ فوری دادند. مسأله‌ای كه آن‌ها را دور هم جمع كرد، این بود كه چطور می‌توان وسایلِ ساختمانی و بعد هم اثاثِ واحدهای مسكونی را از طبقه‌ اول به طبقاتِ دیگرِ ساختمان رساند و این كار را در كمترین وقت و به آسان‌ترین شكل انجام داد. بعد از این‌كه همه‌ كاركنان نشستند، یك نفر از میانِ جمع جلو رفت و یك ورق كاغذِ سفید و یك مداد برداشت. از افراد خواست سكوت و نظمِ جلسه را رعایت كنند. او صورتِ مسأله را توضیح داد. سپس از همه خواست بدونِ این‌كه كسی حرفِ دیگری را قطع كند، هر راه‌حلی كه برای این مشكل به نظر می‌رسد پیشنهاد كنند.
در ضمن این نكته را اعلام كرد كه هیچ‌كس نباید ایده‌ کسِ دیگری را هر چند كه به نظرش یك شوخی باشد، مسخره كند و به آن بخندد.
جلسه رسماً شروع شد. به هركس نوبت می‌رسید، ایده‌اش را بلند می‌گفت. یك نفر هم ایده‌ها را می‌نوشت.
یكی گفت «می‌شود پله‌ها را كم ارتفاع كنیم.» دیگری گفت «می‌شود به جای پله‌ها یك جور سطح شیب‌دار درست كرد و با چرخ وسایل را از رویش بالا برد.» به این ترتیب هركس ایده‌ای می‌داد كه شاید حتی تا آن لحظه در موردش فكر هم نكرده بود.
یك دفعه یك نفر از بینِ كاركنان بلند شد و گفت «من می‌گویم سقف را سوراخ كنیم!»
همه خندیدند.
مدیرِ جلسه همه را آرام كرد. پرسید: خوب… حالا سقفِ طبقه‌ی اول را سوراخ كردیم، بعدش چی؟»
ـ «سقفِ طبقه‌ی بعد را هم سوراخ می‌كنیم»
ـ «طبقاتِ بعدی چطور؟»
ـ «این كه كاری ندارد، تا طبقه‌ی آخر سقفِ همه‌ طبقات را سوراخ می‌كنیم.»
و این طور بود كه آسانسور ساخته شد.
این یكی از هزاران مثالی بود كه نشان می‌دهد جلسه‌ طوفان فکری چه‌طور جلسه‌ای است. حدودِ پنجاه سال از اختراعِ این روش می‌گذرد. این روش نخستین بار در سال 1953 توسطِ دكتر الكس اس اسبورن تعریف شد. امروزه این روش چنان در آمریكا رواج یافته است كه می‌توان گفت جزئی از زندگیِ مردمِ آن شده است.
همان‌طور كه از مثال هم پیداست، این تكنیك در واقع یك نوع ایده‌یابیِ گروهی و سازمان یافته است. اساسِ كارِ طوفان فکری این است كه با جمع‌آوریِ تمامِ ایده‌هایی كه هم زمان در جلسه به وسیله‌ی اعضا ارائه می‌شود، راه‌حلِ مناسبی برای یك مسأله‌ خاص پیدا شود.
توجه به چهار اصل در برگزاریِ جلساتِ طوفان فکری اهمیت دارد.
اول این‌كه هر چه بیشتر ایده خلق شود، احتمالِ پیدا كردنِ ایده‌ مناسب بیشتر می‌شود.
دوم این‌كه كه ارزیابی، تمسخر و قضاوتِ عجولانه‌ اعضای جلسه مانعِ تصور و خیال‌پردازیِ افراد می‌شود. در نتیجه تولیدِ ایده به حداقل می‌رسد.
از آن جایی كه هر ایده‌ جدید خود به وجود آورنده‌ ایده‌های تازه است، اصل سوم این است كه توجه داشته باشیم افراد در مواجهه با ایده‌ جدید، موضوعِ جدیدی در ذهنشان مطرح می‌شود و تعدادِ بیشتری ایده در ذهنِ افراد جرقه خواهد زد.
و بالاخره اصلِ چهارم، این كه اگر دو یا چند چیز با هم تركیب شوند، نتیجه‌ حاصل چیزی بیش از جمعِ آن‌ها است. به عبارتِ دیگر، ایده‌های ایجاد شده در گروه، بهتر و بیشتر از ایده‌هایی است كه مجموعِ افراد به تنهایی پیشنهاد می‌كنند.
در این مورد كه تعدادِ افرادِ شركت كننده در جلسه‌ی طوفان فکری چند نفر باید باشد، تحقیقاتِ زیادی شده است. نتایجِ این تحقیقات نشان می‌دهد بهتر است جلسات با 12 تا 15 نفر تشكیل شود.
كارِ مدیر جلسه اهمیت زیادی دارد. او است كه باید تا جایی كه ممكن است جلسه را كنترل، تشویق و هدایت كند و همین كه احساس كرد ایده‌های افراد پاسخِ درستی به مشكلِ مطرح شده نیست، با دوباره طرح كردنِ مسأله و توضیح دادنِ بیشتر، صورتِ مسأله را در ذهن افراد روشن‌تر كند.
حال اگر شما همین امروز و یا در آینده‌ نزدیك قصدِ برگزاری و یا شركت در یكی از این جلساتِ طوفان فکری را دارید، بهتر است قواعدِ كلیِ ذهن‌انگیزی را به خوبی به یاد داشته باشید، چرا که مهم‌تر از هر چیز در این تکنیک همین قواعد ساده هستند. شما و دوستان نزدیکتان به راحتی در هر محلی می‌توانید این تکنیک را امتحان کنید و از نتیجه‌ی اعجاب بر انگیز آن آگاه شوید.


نوع مطلب : دل نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

ده فرمان کارآفرینی

نویسنده :شهرام قاسمی
تاریخ:1389/04/24-16:45

ده فرمان کارآفرینی

1- هر روز با اشتیاق در محل کار خود حاضر شوید.

2- بر هر دستوری که هدفش توقف آرمان شماست، پیش دستی  کنید.

3- هر کاری که برای تکمیل پروژه تان لازم  است، بدون توجه به شرح شغل خود انجام دهید.

4- افرادی را برای کمک به خود پیدا کنید.

5- درباره افرادی که انتخاب می کنید از شهود خود کمک بگیرید و فقط با بهترین ها کار کنید.

6- تا جایی که می توانید پنهان کاری کنید، جنجال و تبلیغات، ساز و کارهای امن را به خطر می  اندازد.

7- هیچ وقت روی یک مسابقه شرط بندی نکنید، مگر آنکه خودتان گرداننده اش باشید.

8- به یاد داشته باشید درخواست بخشش آسانتر از درخواست اجازه است.

9- در اهداف خود ثابت قدم بوده و وفادار بمانید، اما درباره تحقق آن اهداف واقع گرا باشید.

10- حامیان خود را گرامی بدارید.



نوع مطلب : دل نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

هفت پند از بیل گیتس

نویسنده :شهرام قاسمی
تاریخ:1389/04/22-11:45

هفت پند از  بیل گیتس

بیل گیتس هر از گاهی در دانشگاهها و دبیرستانهای آمریکا با دانشجویان و دانش آموزان ملاقات داشته و برای آنها  سخنرانی می کند. گیتس اخیرا طی یک سخنرانی در یکی از دبیرستانهای آمریکا خطاب به دانش آموزان جمله ای  گفت که خیلی  سروصدا کرد. او گفت در دبیرستان های آمریکا خیلی چیزها را به دانش آموزان نمی آموزند. او در ادامه سخنرانی اش هفت اصل مهم را که دانش آموزان در دبیرستان فرا نمی گیرند به شرح زیر نام  برد:

اصل اول : در زندگی  هیچ چیز عادلانه نیست و بهتر است با این حقیقت کنار بیایید.

اصل دوم: دنیا هیچ ارزشی برای عزت نفس شما قایل نیست. در این دنیا  از شما انتظار می رود قبل از اینکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید کار مثبتی انجام دهید.

اصل سوم : پس از فارغ التحصیل شدن از دبیرستان و استخدام شدن، کسی به شما حقوق فوق العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام و موقعیت بالاتری برسید باید برای مقام و مزایایش زحمت بکشید.

اصل چهارم : اگر فکر می کنید آموزگارتان سخت گیر است در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن متوجه خواهید شد که رییس شما سخت گیرتر از آموزگارتان است چون امنیت  شغلی آموزگارتان را ندارد.

اصل پنجم : آشپزی در رستورانها با غرور و شان شما تضاد ندارد. پدربزرگ های ما برای این کار  اصطلاح دیگری  داشتند از نظر آنها  این  کار یک فرصت بود.

اصل ششم : اگر در کارتان موفق نیستید والدین خودتان را ملامت نکنید از نالیدن دست بکشید و از  اشتباهات خود درس  بگیرید.

اصل هفتم : قبل از آنکه شما متولد بشوید والدین شما هم جوانان پر شوری بودند و شاید هرگز به قدری که اکنون به نظر شما می رسد ملال آور نبوده اند.



نوع مطلب : دل نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

من یک سنت پیدا کردم

نویسنده :شهرام قاسمی
تاریخ:1389/04/20-16:45

من یک سنت پیدا کردم

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد. او از پیدا کردن این
پول، آن هم بدون هیچ زحمتی، خیلی ذوق زده شد. این تجربه باعث شد که بقیه روزها هم با چشمهای باز، سرش را به سمت پایین بگیرد ( به دنبال گنج !). او در مدت زندگیش، 296 سکه یک سنتی، 48 سکه 5 سنتی، 19 سکه 10 سنتی، 16 سکه 25 سنتی، 2 سکه نیم دلاری و یک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد. یعنی در مجموع 13 دلار و 26 سنت.
در برابر به دست آوردن این 13 دلار و 26 سنت، او زیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید، در خشش 157 رنگین کمان و منظره درختان افرا در سرمای پاییز را از دست داد.
او هیچگاه حرکت ابرهای سفید را بر فراز آسمان، در حالی که از شکلی به شکل دیگر در می آمدند، ندید. پرندگان در حال پرواز، در خشش خورشید و لبخند هزاران رهگذر، هرگز جزئی از خاطرات او نشد.
 



نوع مطلب : دل نوشت 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :17
  • ...  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • 8  
  • 9  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic