تبلیغات
مقالات مهندسی پزشکی ، برق ، الکترونیک ،علوم پایه ، علوم آزمایشگاهی ، پزشکی،روانشناسی - مطالب تیر 1390

الکترومایوگرافی ثبت سیگنال عضلات

1390/04/29 12:24

نویسنده : شهرام قاسمی
الکترومایوگرافی (EMG) روشی تجربی در زمینه بسط، ثبت و آنالیز سیگنالهای الکتریکی عضله است. سیگنالهای الکتریکی عضله بوسیله دگرگونی های فیزیولوژیکی در غشاء فیبرعضلانی شکل می گیرند.

الکترومایوگرافی مطالعه عملکرد عضله از طریق تحقیق سیگنال الکتریکی است که از عضلات سرچشمه می گیرند. EMG شامل ردیابی، تقویت، ثبت، آنالیز و تفسیر جهت سیگنال های ایجاد شده توسط عضله اسکلتی، هنگام فعالیت آن برای تولید نیرو است.

منشاء سیگنال
واحد حرکتی
واحد حرکتی (MU)کوچکترین واحد عملی است که می تواند برای تشریح کنترل عصبی روند انقباض عضلانی بکار رود. واحد حرکتی شامل یک فیبر عصبی (تنه سلولی نورون حرکتی، دندریتها، آکسون و شاخه های متعدد آن) و تمام فیبرهای عضلانی است که به آنها عصب رسانده شده است.
واژه "واحدها" پیرامون رفتار واحد حرکتی است. تمام فیبرهای عضلانی واحد حرکتی بصورت متحد عمل می کنند.
در حین فعالیت عصبی ماهیچه ها، هر موتور حرکتی کامل، فعال و یا غیر فعال است. هر ماهیچه شامل چندین واحد حرکتی، از تعداد اندک تا چند هزار میباشد .

آناتومی عضله
رشته عضلانی واحد
هر رشته عضلانی واحد، حاوی دسته ای از تارهای ریز راه راه بنام فیبریلهاست. بدلیل خطوط روی این فیبریلها این نوع ماهیچه، ماهیچه راه راه نیز خوانده می شود. هرگاه رشته عضلانی پیامی را از مغز (از طریق دستگاه عصبی) دریافت کند، فیبریلهای آن همگی منقبض می شوند و رشته عضلانی را کوتاهتر می کنند. این امر بنوبه خود موجب عمل کششی کل ما هیچه بر روی استخوان می شود.

ساختار سلول ماهیچه
درون سارکوپلاسم سازه های بلند نازک روشن و تیره ای به اسم تارچه ماهیچه (فیلامان) در امتداد طولی قرار گرفته اند که به همین دلیل یک شکل راه راه پدید می آورند. هر تارچه شمال واحدهای متعددی به اسم سارکومر است.
سارکومرها کوچکترین واحدهای قابل انقباض در یک فیبر عضلانی هستند. هزاران سارکومر یک زنجیره طولانی در هر تارچه ماهیچه تشکیل می دهند. غشاء Z نشانه مرز بین هر دو سارکومر با هم میباشد. طرح خطوط روشن و تیره به خاطر دو نوع تارچه پروتئینی طولی است. میوزین( فیلامان ضخیم تر) که منحصر به باند تیره A و منطقهH است و آکتین ( فیلامان نازکتر) که در باند روشن I و بین میوزین در سرهای باند تیره A قرار دارد.

انقباض عضلانی
وقتی ماهیچه منبسط می شود همه باندهای آن دیده می شود، در حالیکه در ماهیچه منقبض باند I روشن، باریک و بعد ناپدید می شود . زیرا تارچه های نازک آکتین در بین تارچه های ضخیم میوزین بطرف داخل، کشیده تر می شوند.
رمز فرآیند انقباض ماهیچه در روی هم قرار گرفتن تارچه های ضخیم میوزین و تارچه های نازک آکتین است. تارچه های نازک آکتین از دو زنجیره از پروتئینهای گلبولی تروپومیوزین و تروپونین تشکیل شده اند. رشته های تروپومیوزین دور تارچه های نازک آکتین پیچیده اند و تروپونین در فاصله های منظم به تروپومیوزین متصل است.
در حالت انبساط ، تروپونین تروپومیوزین را در حالتی نگاه می دارد که محل های تماس میوزین را بر روی تارچه های آکتین مسدود می کند.
هنگامیکه سیگنال عصبی به سلول ماهیچه می رسد، شروع به آزادسازی یونهای کلسیم Ca++ از ذخیره های خاص حفره های T در شبکه سارکوپلاسمی می کند.
تروپونین تمایل زیادی به یونهای کلسیم دارد و هنگامیکه یونهای کلسیم به تروپونین می چسبند، شکل مجتمع تروپونین-تروپومیوزین عوض می شود تا مناطق فعال را بر روی تارچه های آکتین آشکار سازد.
یونهای کلسیم با آشکار ساختن مناطق فعال بر روی تارچه های آکتین، ماهیچه را به انقباض تحریک می کنند.
در همان حال، سرهای تارچه میوزین بوسیله ATP فعال می شوند. ATP وقتی به ADP و فسفات آزاد تجزیه می شود، مقدار زیادی انرژی آزاد می کند.
سرهای میوزین خود را به منطقه های منتخب بر روی تارچه های آکتین مجاور می چسبانند تا رشته های آکتین – میوزین را که معمولاً پل عرضی نامیده می شوند، تشکیل دهند.
بلافاصله بعد از آن ، پل های عرضی باز می شوند و سرهای میوزین دوباره به محل های آکتین بعدی وصل می شوند و به همین ترتیب ادامه می یابد.
پیامد کلی این فرآیند این است که تارچه های آکتین کشیده می شوند و از تارچه های میوزین می گذرند، بطوریکه لبه ها بیش از زمان انبساط روی هم قرار می گیرند و بنابراین سارکومر را کوتاه می کنند. فرآیند ذکر شده در شکل 5 بتصویر در آمده است.

تحریک پذیری غشاء عضله
تحریک پذیری فیبرهای عضلانی، در کنترل عصبی نشان دهنده عامل عمده فیزیولوژی عضله است. این پدیده می تواند تحت عنوان مدل نیمه تراوا شرح داده شود که توصیف کننده خواص الکتریکی سارکولم است . یک موازنه یونی بین فضای درونی و بیرونی یک سلول ماهیچه ای، یک پتانسیل استراحت ساکن را در غشاء فیبر عضله شکل می دهد. (زمانی که در انقباض نیست یعنی در محدود -80 تا -90 میلی ولت). این اختلاف پتانسیل که با روندهای فیزیولوژیکی حفظ شده (پمپ یونی) منجر به بار منفی درون سلول نسبت به خارج سطح سلول می شود. فعال سازی یک سلول شیپوری قدامی موتور آلفا (که بوسیله سیستم عصبی مرکزی تحریک شده ) منجر به هدایت تحریک در طول عصب حرکتی می شود. با آزاد شدن مواد انتقال دهنده در صفحه انتهایی واحد حرکتی، یک پتانسیل صفحه انتهایی در فیبر عضلانی که بوسیله این واحد حرکتی پی داده می شود، شکل می گیرد. مشخصه های انتشار غشاء فیبر عضلانی بطور مختصر تعدیل شده و یون های NA+ سرازیر می شوند. این روند منجر به دپلاریزاسیون غشاء می شود که فوراً با تبادل رو به عقب یونها در مکانیسم پمپ یونی ( رپلاریزاسیون ) جایگزین می شود.



تولید سیگنال EMG
پتانسیل عمل
اگر نفوذNa++ از آستانه مشخصی تجاوز کند، دپلاریزاسیون غشاء باعث پتانسیل عملی می شود که پتانسیل غشاء سریعا از -80 میلی ولت به بالای +30 میلی ولت برسد. سپس یک از هم پاشیدگی الکتریکی تک قطبی سریعا با فاز رپلاریزاسیون جایگزین می شود و درپی آن یک دوره هایپرپلاریزاسیون غشاء رخ میدهد. پتانسیلهای عمل با شروع از صفحه انتهایی غشاء در طول فیبر عضلانی درهر دو جهت و درون فیبر عضلانی از میان یک سیستم لوله مانند پخش می شوند .

این تحریک منجر به آزاد شدن یونهای کلسیم در فضای درون سلولی می شود. فرآیندهای شیمیایی مرتبط (کوپلینگ الکترومکانیکی) در نهایت المانهای منقبض شونده سلول ماهیچه ای را کوتاه می کنند.
این مدل که انقباض و تحریک را به هم متصل می کند، نشاندهنده یک ارتباط با همبستگی بالا می باشد. (هرچند تحریکهای ضعیفی وجود دارند که می توانند منجر به انقباض نشوند. ) از نقطه نظر عملی می توان فرض را بر این دانست که در یک عضله سالم هر انقباض عضلانی از مکانیسم فوق تبعیت می کند.
سیگنال EMG بر پایه پتانسیل های عمل غشاء فیبر عضلانی است که از روند دپلاریزاسیون و رپلاریزاسیون شرح داده شده منتج می شوند. وسعت ناحیه دپلاریزاسیون که در شکل زیر آمده، تقریبا 1 تا3 میلی متر مربع است. شکل 7: نمودار پتانسیل عمل (میلی ولت بر ثانیه)
شکل 8: ناحیه دپلاریزاسیون در غشاء فیبر عضلانی

ترکیب سیگنال EMG
انطباق واحدهای حرکتی
در مطالعات کینزیولوژیکی، پتانسیل های عمل واحد حرکتی تمامی واحدهای حرکتی فعال و قابل ردیابی در زیر ناحیه الکترود، از نظر الکتریکی منطبق هستند و بصورت یک سیگنال دوقطبی با توزیع متقارن دامنه های مثبت و منفی (با میانگین صفر) مشاهده می شوند که به آن الگوی تداخلی می گویند.

شکل 9: پتانسیل عمل واحدهای حرکتی متعدد

فعال سازی عضله
پنج مشخصه عضلات اسکلتی در بر دارنده هم خواص الکتریکی (قابلیت تحریک و رسانایی) و هم خواص مکانیکی(قابلیت انقباض، قابلیت انبساط و کشسان بودن یا الاستیسیته) هستند.
سه تا از مهمترین مشخصه های عضله عبارتند از تحریک پذیری، رسانایی و قابلیت انقباض.
بنابراین در نتیجه فعال سازی نورونی هم پاسخ مکانیکی و هم پاسخ الکتریکی وجود دارد.
دو مورد از مهمترین مکانیزم های موثر در بزرگی و چگالی سیگنال رویت شده، بکار گیری واحدهای حرکتی و فرکانس شروع آنهاست.
اینها استراتژی های اصلی کنترلی برای میزان کردن روند انقباض و مدوله کردن نیروی خروجی عضلهٌ درگیر است.
از آنجاییکه بافت متصل کننده و لایه های پوست، اثر فیلتر پایین گذر را در سیگنال اصلی دارند، فرکانس شروع آنالیز شده برای مثال EMG سطحی، نشاندهنده مشخصه های شروع بنیادی و دامنه سیگنال نیست.
به عبارت ساده تر می توان گفت که سیگنال EMG، بطور مستقیم بازتابنده مشخصه های شروع و بکار گیری واحدهای حرکتی ردگیری شده درون ماهیچه مورد اندازه گیری می باشد.

شکل 10 : بکار گیری و فرکانس شروع واحدهای حرکتی نیروی خروجی را مدوله کرده در سیگنال EMG منطبق شده بازتابانده می شود. کل ماهیچه شامل بافت ماهیچه و بافت متصل کننده است و معمولا به یک تاندون چسبیده است.
- ماهیچه
- دسته فیبر ها
- فیبر ها
- فیبریل ها
- فیلامانها
تنها بافتهای ماهیچه ای در سیگنال EMG شرکت دارند. بنابراین بافت متصل کننده می تواند نیروی انفعالی ایجاد کند ولی پاسخ الکتریکی ایجاد نمی کند.

طبیعت سیگنال EMG
به سیگنال فیلتر نشده (به استثنا تقویت کننده میان گذر) و پردازش نشده ای که MUAP های منطبق را رد یابی می کند، سیگنالEMG خام می گویند. در شکل نمونه زیر ثبت یک سیگنال EMG سطحی خام برای سه انقباض استاتیک عضله دو سر انجام شده است :

شکل 11 : ثبت سیگنال خام سه انقباض برای عضله دوسرهنگامی که عضله در وضعیت استراحت قرار دارد، Baseline EMG بدون نویز، کم و بیش دیده می شود. نویز Baseline EMG به فاکتورهای زیادی از جمله کیفیت تقویت کننده، نویز محیطی و کیفیت شرایط رد یابی بستگی دارد. با فرض تقویت کنندگی مناسب و آماده سازی مناسب پوست،Baseline نویز بیشتر از از 3 تا 5 میکروولت نمی شود. هدف معمولا 1 تا 2 میکروولت است.
عضله سالمی که در وضعیت استراحت قرار دارد، با توجه به نبود دپلاریزاسیون و پتانسیل عمل، هیچ فعالیت EMG خاصی نشان نمی دهد. بطور طبیعی تیزی های سیگنال های EMG خام اَشکالی تصادفی هستند. این بدین معنی است که یک ثبت نمی تواند دوباره عیناً بازسازی شود . این مسئله این حقیقت را عیان می سازد که یک دسته واحد های حرکتی بکار گرفته شده بطور ثابت در ماتریس و یا قطر واحدهای حرکتی موجود تغییر می کنند. اگر گاهاً دو یا تعداد بیشتری واحد حرکتی در یک زمان شروع به فعالیت کنند و در مجاورت الکترودها قرار داشته باشند، تولید یک تیزی شدید منطبق می کنند. با اعمال یک الگوریتم هموار کننده و یا انتخاب یک پارامتر دامنه مناسب، مقادیر غیر قابل بازسازی سیگنال حذف می شوند و یا اینکه به حداقل می رسند.
EMG سطحی خام در بازه 5000 ± (برای ورزشکاران) قرار دارد و فرکانس مقادیر آن نوعاً بین 6 تا 500 هرتز می باشد که نشاندهنده بیشترین قدرت فرکانسی در بازه 20 تا 150 هرتز می باشد.
فاکتورهای موثر بر سیگنال EMG
سیگنال EMG در طول مسیرش از غشاء عضله تا الکترودها تحت تاثیر عوامل محیطی مختلفی قرار دارد که شکل و مشخصه آن را تغییر می دهند. این عوامل بطور اساسی به این گروه ها تقسیم بندی می شوند:
1- مشخصه های بافت
بدن انسان رسانای خوب الکتریکی است ولی این رسانایی با توجه به نوع بافت، ضخامت، تغییرات فیزیولوژیکی و دما تغییر می کند. این شرایط از موضعی به موضع دیگر بشدت تغییر می کنند و مانع مقایسه کمی پارامترهای محاسبه شده دامنه سیگنال EMG پردازش نشده می شوند.

2- Cross Talk فیزیولوژیکی
عضلات مجاور هم، مقدار قابل توجهی سیگنال EMG تولید می کنند که در محل الکترود، ردیابی می شود. بطور معمول این Cross Talk از 10 تا 15 درصد مقادیر کل EMG تجاوز نمی کند و یا اصلاً موجود نیست. با این وجود باید موارد احتیاطی برای تنظیمات دقیق داخل گروه عضلات رعایت شود. تیزی سیگنال ECG می توانند در ثبت EMG تداخل ایجاد کند خصوصا هنگامی که EMG ، مربوط به اندام فوقانی و شانه ها باشد. این اثرات به آسانی قابل رویت هستند و الگوریتم های جدیدی برای از بین بردن آنها وجود دارد.

شکل 12: سیگنال EMG خام با تداخل سنگین ECG

3- تغییرات در هندسه بین بطن عضله و محدوده الکترودها
هرگونه تغییر فاصله بین مبدا سیگنال و محدوده ردیابی، خواندن سیگنال را تحت تاثیر قرا می دهد. این مسئله یکی از مشکلات اصلی در مطالعات حرکت دینامیک می باشد و می تواند از فشار خروجی تاثیر گرفته باشد.

4- نویز خارجی
در محیط هایی که نویز زیاد دارند باید احتیاط لازم رعایت شود. بیشترین نویز بر اثر زمین کردن نادرست و یا تجهیزات خارجی دیگر به وجود می آید.

5- الکترود و تقویت کننده ها
کیفیت الکترودها و نویز داخلی تقویت کننده ها ممکن است مقداری سیگنال به Baseline EMG اضافه کنند. نویز داخلی تقویت کننده نباید از 5 ولت rms تجاور کند.
بیشتر این عوامل با آماده سازی دقیق و چک کردن شرایط آزمایش قابل کنترل و به حد اقل رسیدن هستند.
شکل1: نمونه ای از یک سیگنال EMG شکل 2: واحد حرکتی
شکل 3: مدل آناتومیکی عضله شکل 4: آکتین و میوزین و باندهای مربوط به آنها
شکل 5:پروسه انقباض عضله
شکل 6: شماتیک تصویری سیکل دپلاریزاسیون /رپلاریزاسیون درون غشاءهای تحریک شونده
منبع: ماهنامه مهندسی پزشکی
مراجع:

1. The ABC of EMG (A Practical Introduction to Kinesiologocal Electromyography),
Peter Conrad, April 2005
2. Electromyography (Kinesiology for OT), Mark Halaki

الكترومیوگرافی بدون درد در كودكان (EMG)

امروزه به مدد تکنیکهای پیشرفته ژنتیک مولکولی، اولتراسون و MRI بسیاری از بیماریهای اعصاب و عضلات در کودکان به تشخیص می رسند. این متدها در مقایسه با الکترومیوگرافی هم حساس تر بوده و هم کمتر دردناک می باشند. معهذا تکنیک EMG هنوز با توجه به سهولت دسترسی و هم به دلیل قدرت تمایز بالا در بیماریهای نخاع، اعصاب محیطی و عضلات در اطفال هنوز جایگاه رفیع خود را داراست. این روش تشخیصی در کودکان به دلیل تحریک اعصاب محیطی با جریانهای الکتریکی از یک سو و هم به دلیل استفاده از الکترود سوزنی در مطالعه عضلات به هر حال ایجاد درد می کند. لهذا تمام متخصصان این رشته به دنبال روش هایی هستند که با کمتر کردن درد حاصله از EMG کارایی آن را هر چه بیشتر نماید. در مقاله حاضر سعی شده است تا بعد از توضیح مختصر در مورد مراحل انجام الکترومیوگرافی در کودکان به تکنیکهایی اشاره شود که با استفاده از آنها در هر مرحله می توان درد حاصله از انجام EMG  را به حداقل رساند.
محمود محمدی - دانشگاه علوم پزشکی تهران
دانلود کامل این مقاله

(الکترومیوگرافی)


کلمات کلیدی :  الکترود سوزنی ، پتانسیل عمل ، فیدبک زیستی ، واحد محرک ، EMG ، Electromyography

 
   EMG (الکترومیوگرافی) تکنیکی برای ارزیابی و ضبط خصوصیات فیزیولوژیک عضلات در هنگام استراحت و همچنین در حال انقباض است. EMG با استفاده از ابزاری به نام الکترومیوگراف به ضبط تصویری به نام الکترومیوگرام می پردازد.یک الکترومیوگراف پتانسیل های الکتریکی تولید شده به توسط سلول های عضلانی در حال انقباض و نیز استراحت را مشخص می کند.


خصوصیات الکتریکی:


منبع الکتریکی ، پتانسیل غشایی عضله است که ولتاژ آن در حدود 70mV  می باشد.پتانسیل های اندازه گیری شده ی حاصل که ناشی از روش به کار برده شده می باشند بازه ای در حدود کمتر از 50uV و 20mV تا 30  دارند. نرخ تکرار نوعی تحریک واحد عضله  20-7  هرتز است ، که مقدار دقیق آن بستگی به انداره ی عضله ( عضلات چشم در برابر عضلات نشیمن گاه) ، آسیب های جراحتی پیشین ، و ... دارد.در آسیب به واحدهای محرک می توان بازه ای بین  450mV تا 780  را انتظار داشت .








رویه:


 برای اجرای EMG میان عضله ای یک الکترود سوزنی از طریق پوست داخل بافت عضلانی جاداده می شود. یک درمان گر تعلیم دیده ( معمولا یک درمان گر طبیعی یا متخصص اعصاب یا فیزیوتراپ) فعالیت الکتریکی را هنگام وارد شدن الکترود به بدن به دقت مشاهده می کند. فعالیت هنگام جادادن الکترود حاوی اطلاعات ارزشمندی درباره ی چگونگی عضله و عصب متصل به آن است.عضلات با شرایط عادی وقتی در حالت استراحت هستند اگر الکترود سوزنی به آن ها وارد شود ، صداهای الکتریکی مشخص و عادی تولید می کنند سپس فعالیت الکتریکی وقتی عضله در حالت استراحت است مورد مطالعه قرار می گیرد.
فعالیت غیرعادی خودبه خودی ممکن است نشان دهنده ی آسیب های عصبی و/یا عضلانی باشد.اگر چنین حالتی پیش بیاید از بیمار خواسته می شود که عضله را به آرامی منقبض کند.شکل ، اندازه و فرکانس پتانسیل های حاصل از واحد محرک مورد قضاوت قرار می گیرد. سپس الکترود چند میلیمتر در عضله فروتر می رود و فعالیت دوباره مورد ارزیابی قرار می گیرد و این کار تا زمانی ادامه می یابد که پاسخ های حداقل 10 تا 20 واحد جمع آوری شود.اثر هر الکترود تنها تصویری بسیار موضعی از فعالیت کل عضله به دست می دهد و از آن جا که عضلات اسکلتی در ساختار درونی متفاوت اند ، الکترودها باید در محل های متفاوتی قرار گیرند تا اطلاعاتی که به دست می آید درست و دقیق باشد.
اما EMG میان عضله ای ممکن است روشی بسیار تهاجمی ( و دردناک ) و در برخی موارد بسیار اختصاصی به نظر بیاید.
در برابر فعالیت تعداد کمی از فیبریل ها که به توسط الکترود سوزنی مورد مشاهده قرار می گیرد ، می توان از یک الکترود سطحی برای نمایش یک تصویر کلی از فعالیت عضله بهره برد. این تکنیک در برخی شرایط مورد استفاده قرار می گیرد ؛ مثلا در کلینیک فیزیوتراپی ، فعالیت عضله به توسط EMG سطحی به نمایش در می آید و بیماران با استفاده از یک محرک سمعی یا بصری متوجه می شوند که چه زمانی عضله را به فعالیت واداشته اند(فیدبک زیستی)








یک واحد محرک عبارت است از یک نورون محرک و تمام فیبرهای عضلانی که با آن ها اتصال دارد. وقتی یک واحد محرک ناگهان تحریک می شود ، پتانسیل عمل نورون محرک به عضله  منتقل می شود.جایی که عصب به عضله متصل می شود ، اتصال عصبی - عضلانی یا صفخه انتهایی محرک نامیده می شود. وقتی پتانسیل عمل از این سو به آن سوی اتصال عصبی-عضلانی فرستاده شد یک پتانسیل عمل در تمام فیبرهای عضلانی متصل به آن واحد محرک مشخص ایجاد می شود. مجموع تمام این فعالیت الکتریکی تحت عنوان " پتانسیل عمل واحد محرک " (MUAP)  نامیده می شود .این فعالیت الکتروفیزیولوژیک که از واحدهای محرک متعددی به دست می آید نوعا در طی یک EMG مورد ارزیابی قرار می گیرد.ساختار واحد محرک ، نوع فیبرهای عضلانی واحد محرک ، نوع متابولیکی فیبرهای عضلانی و بسیاری عوامل دیگر بر شکل پتانسیل های واحد محرک در میوگرام اثر می گذارد.


"تست هدایت عصبی" نیز معمولا هم زمان با EMG برای تشخیص بیماری های عصبی انجام می شود.



منبع متن : http://en.wikipedia.org/wiki/Electromyography


این مطلب ترجمه است. مترجم : رضوان فرحی


سایت تخصصی مهندسی پزشکی ایران www.bioemm.com


دستگاه اندازه­گیری EMG


BLUEMYO دستگاه اندازه­گیری EMG سبک، قابل حمل و با قابلیت­های منحصر به فرد است. این دستگاه به منظور پاسخ به چالش­های موجود در کاربردهاییست که بیمار یا کاربر نیاز به تحرک در محیط پیرامونی دارد. وزن بسیار کم، این دستگاه را به انتخابی ایده­آل جهت استفاده بیماران در همه سنین مبدل می­کند. سیستم بیسیم انتقال اطلاعات BLUEMYO این امکان را به بیمار می­دهد تا به راحتی حرکت نموده و جمع­آوری اطلاعات و اندازه­گیری­های دقیق را سریع و آسان می­نماید. 


 


استفاده از BLUEMYO برای کاربران باتجربه و مبتدی به یک اندازه آسان شده است و این دستگاه با قیمت تمام شده بسیار مناسب و هزینه نگهداری صفر عرضه می­گردد.


 

BLUEMYO قادر است تا 8 کانال EMG را اندازه­گیری نماید. EMG توسط الکترودهای سطحی اندازه­گیری می­شود و انتقال دیتا به PC توسط Bluetooth صورت می­گیرد. جهت حذف سیگنال­های ناخواسته فیلتری­های سخت­افزاری در سیستم تعبیه شده است. علاوه بر این، امکان تنظیم بهره هر کانال ورودی جهت بهره­گیری از ماکزیمم رنج کوانتیزاسیون در سیستم در نظر گرفته شده است. علاوه بر EMG، هر کانال ورودی می­تواند برای خواندن اطلاعات حسگرهای دیگری نیز مانند EEG، فشار سنج، شتاب سنج، سوییچ پایی، سنسورهای تنفسی و ... بکار رود. 


 

مزایای کلیدی


• حرکت طبیعی بدن بدون هیچ محدودیتی در محیط های بسته و باز

• یادگیری سریع و کاربری آسان

• قیمت غیر قابل رقابت در قیاس با تواناییهای استثنایی

• کوچک و فوق سبک

• تغذیه شده با باطریهای قابل شارژ

• اندازه گیری سیگنالها با کیفیت بالا

• نرم افزار ویژه پردازش EMG به همراه امکان ضبط ویدئو


 

کاربردها


• تحقیق در زمینه تحلیل حرکت

• توانبخشی

• مطالعات ارگانومیک

• مطالعات ورزشی

• مطالعات نئورولوژیک


• آموزشاین دستگاه توسط شرکت کیا(کاردانان یگانه آریا) ساخته شده است.


شرکت کیا پیشرو در طراحی و ساخت محصولات پیشرفته بیومدیکال، کنترل و روباتیک برای کاربردهای  صنعتی، آموزشی و تحقیقاتی است. محصولات بیومدیکال کیا در بسیاری از کاربردهای درمانی و تشخیصی که از سیگنال­های بیولوژیک بهره می برند، دارد. بعلاوه این محصولات قابلیت به کارگیری در مراکز آموزشی و تحقیقاتی مرتبط را دارا بوده و به محققین این امکان را می­دهد تا به قلمروهای نوینی در زمینه تحلیل سیگنال­های بیولوژیک پا نهند. کیا همچنین تکنولوژی­های جدید و بدیعی را در زمینه کنترل و روباتیک ارائه می­دهد.


کیفیت برتر، بهره ­گیری از تکنولوژی ­های روز، همراه با قیمت تمام شده به مراتب پایین­تر از نمونه­های خارجی از ویژگی­های محصولات کیاست.این شرکت در سال 81 توسط فارغ­ التحصیلان برجسته دانشگاه صنعتی شریف و دانشگاه علم و صنعت ایران با هدف گسترش تکنولوژی های مهندسی پزشکی و رباتیک تاسیس شده و آغاز به کار کرد.

 این هم آدرس سایتش:
http://www.kya.ir


در ضمن myoprobeو myosens هم از محصولات این شرکت ایرانی اند.
منبع: سایت bioemm.com
اصول الکترومایوگرافی

الکترومایوگرافی ( EMG ) مطالعه عملکرد عضله از طریق تحلیل سیگنالهای الکتریکی تولید شده حین انقباضات عضلانی است. EMG اغلب به طور نادرستی بوسیله پزشکان و محققان به کار گرفته می شود. در بیشتر موارد حتی الکترومایوگرافرهای با تجربه نیز نمی توانند اطلاعات کافی و جزئیات مورد نظر را از پروتکل به دست آورند و لذا محققان دیگر مجازند که کارهای آنها را تکرار کنند. این بخش برخی از این مشکلات را روشن می سازد و اساس لازم برای انجام مطالعات EMG به عنوان بخشی از تحقیقات بوسیله محققین را به خواننده می دهد.
EMG اندازه گیری سیگنال الکتریکی همراه با تحریک عضله است که می تواند شامل عضلات ارادی و غیر ارادی شود. وضعیت EMG انقباضات عضله ارادی به میزان کشش بستگی دارد. واحد عملکردی انقباض عضله یک واحد حرکتی ( motor unit ) است که متشکل است از یک نورون حرکتی آلفا منفرد و تمام فیبرهایی که از آن منشعب می شوند. وقتی پتانسیل عمل ( impulse ) عصب حرکتی که فیبر را تغذیه می کند به آستانه دپلاریزاسیون برسد فیبر عضله منقبض می شود. دپلاریزاسیون باعث ایجاد میدان الکترومغناطیسی می شود و این پتانسیل به عنوان ولتاژ اندازه گرفته می شود. دپلاریزاسیون که در طول غشا عضله منتشر می شود یک پتانسیل عمل عضله است. پتانسیل عمل واحد حرکتی ( m.u ) مجموع پتانسیل عملهای منفرد تمامی فیبرهای یک واحد حرکتی است. بنابراین سیگنال EMG جمع جبری تمام پتانسیل عملهای واحدهای حرکتی موجود در ناحیه ای است که الکترود در آنجا قرار گرفته است. ناحیه قرار گرفتن الکترود معمولاً شامل بیش از یک واحد حرکتی است زیرا فیبرهای عضلانی واحدهای حرکتی مختلف در تمام طول عضله در ترکیب با هم قرار دارند . هر بخش از عضله می تواند حاوی فیبرهای متعلق به حدود 20 تا 50 واحد حرکتی باشد.




یک واحد حرکتی مستقل می تواند دارای 3 تا 2000 فیبر عضله باشد. عضلاتی که پنج حرکت را در کنترل دارند از تعداد فیبر عضلانی کمتری به ازای هر واحد حرکتی برخوردارند. ( معمولاً کمتر از 10 فیبر به ازای هر واحد حرکتی ). در مقابل عضلاتی که محدوده وسیعی از حرکات را در کنترل دارند دارای 100 تا 1000 فیبر در هر واحد حرکتی می باشند. در خلال انقباضات عضلانی ترتیب خاصی وجود دارد به این صورت که واحدهای حرکتی با فیبر عضلانی کمتر در ابتدا و سپس واحدهای حرکتی دارای فیبرهای عضلانی بیشتر منقبض می شوند. تعداد واحدهای حرکتی در عضلات در بدن متغیر است. دو نوع اصلی EMG داریم : بالینی ( که گاهی مواقع EMG تشخیصی نامیده می شود ) و Kine siological EMG تشخیصی که معمولاً‌ به وسیله پزشک یا متخصص اعصاب انجام می شود, مطالعه مشخصات پتانسیل عمل واحد حرکتی از نظر مدت و دامنه است و برای کمک به تشخیص آسیب شناسی اعصاب انجام می شود با این روش همچنین می توان دشارژهای خودبخودی عضله در حال استراحت را ارزیابی کرد و یا فعالیت یک واحد حرکتی منفرد را ایزوله نمود. Kine Siological EMG نوعی EMG است که با تحلیل حرکت مرتبط است . این نوع از EMG رابطه بین عملکرد عضله با حرکت بخشهای مختلف بدن را ارزیابی می کند و زمان بندی فعالیت عضله با حرکت را مورد بررسی قرار می دهد. به علاوه بسیاری از مطالعات در تلاشند تا قدرت عضله و نیروی تولید شده در عضله را بررسی کنند.

اینم چند تا منبع از الكترومایوگرافی:

الكترو میو گرافی در لغت نامه ویكی پدیا :
http://en.wikipedia.org/wiki/Electromyography

الكترو میو گرافی در وب سایت مهندسی پزشكی :
http://www.ebme.co.uk/arts/emg


و در سایت دیكشنری پزشكی می تونید تمام منایع مرتبط با الكترو میو گرافی رو بیابید :
http://medical-dictionary.thefreedictionary.com/electromyography
------------------------
به نقل از : سایت تخصصی مهندسی پزشكی
http://www.bioemm.com
اصول الکترومایوگرافی

الکترومایوگرافی ( EMG ) مطالعه عملکرد عضله از طریق تحلیل سیگنالهای الکتریکی تولید شده حین انقباضات عضلانی است. EMG اغلب به طور نادرستی بوسیله پزشکان و محققان به کار گرفته می شود. در بیشتر موارد حتی الکترومایوگرافرهای با تجربه نیز نمی توانند اطلاعات کافی و جزئیات مورد نظر را از پروتکل به دست آورند و لذا محققان دیگر مجازند که کارهای آنها را تکرار کنند. این بخش برخی از این مشکلات را روشن می سازد و اساس لازم برای انجام مطالعات EMG به عنوان بخشی از تحقیقات بوسیله محققین را به خواننده می دهد.
EMG اندازه گیری سیگنال الکتریکی همراه با تحریک عضله است که می تواند شامل عضلات ارادی و غیر ارادی شود. وضعیت EMG انقباضات عضله ارادی به میزان کشش بستگی دارد. واحد عملکردی انقباض عضله یک واحد حرکتی ( motor unit ) است که متشکل است از یک نورون حرکتی آلفا منفرد و تمام فیبرهایی که از آن منشعب می شوند. وقتی پتانسیل عمل                   ( impulse ) عصب حرکتی که فیبر را تغذیه می کند به آستانه دپلاریزاسیون برسد فیبر عضله منقبض می شود. دپلاریزاسیون باعث ایجاد میدان الکترومغناطیسی می شود و این پتانسیل به عنوان ولتاژ اندازه گرفته می شود. دپلاریزاسیون که در طول غشا عضله منتشر می شود یک پتانسیل عمل عضله است. پتانسیل عمل واحد حرکتی ( m.u ) مجموع پتانسیل عملهای منفرد تمامی فیبرهای یک واحد حرکتی است. بنابراین سیگنال EMG جمع جبری تمام پتانسیل عملهای واحدهای حرکتی موجود در ناحیه ای است که الکترود در آنجا قرار گرفته است. ناحیه قرار گرفتن الکترود معمولاً شامل بیش از یک واحد حرکتی است زیرا فیبرهای عضلانی واحدهای حرکتی مختلف در تمام طول عضله در ترکیب با هم قرار دارند . هر بخش از عضله می تواند حاوی فیبرهای متعلق به حدود 20 تا 50 واحد حرکتی باشد.


یک واحد حرکتی مستقل می تواند دارای 3 تا 2000 فیبر عضله باشد. عضلاتی که پنج حرکت را در کنترل دارند از تعداد فیبر عضلانی کمتری به ازای هر واحد حرکتی برخوردارند. ( معمولاً کمتر از 10 فیبر به ازای هر واحد حرکتی ). در مقابل عضلاتی که محدوده وسیعی از حرکات را در کنترل دارند دارای 100 تا 1000 فیبر در هر واحد حرکتی می باشند. در خلال انقباضات عضلانی ترتیب خاصی وجود دارد به این صورت که واحدهای حرکتی با فیبر عضلانی کمتر در ابتدا و سپس واحدهای حرکتی دارای فیبرهای عضلانی بیشتر منقبض می شوند. تعداد واحدهای حرکتی در عضلات در بدن متغیر است. دو نوع اصلی EMG داریم : بالینی ( که گاهی مواقع EMG تشخیصی نامیده می شود ) و Kine siological  EMG تشخیصی که معمولاً‌ به وسیله پزشک یا متخصص اعصاب انجام می شود, مطالعه مشخصات پتانسیل عمل واحد حرکتی از نظر مدت و دامنه است و برای کمک به تشخیص آسیب شناسی اعصاب انجام می شود با این روش همچنین می توان دشارژهای خودبخودی عضله در حال استراحت را ارزیابی کرد و یا فعالیت یک واحد حرکتی منفرد را ایزوله نمود. Kine Siological EMG نوعی EMG است که با تحلیل حرکت مرتبط است . این نوع از EMG رابطه بین عملکرد عضله با حرکت بخشهای مختلف بدن را ارزیابی می کند و زمان بندی فعالیت عضله با حرکت را مورد بررسی قرار می دهد. به علاوه بسیاری از مطالعات در تلاشند تا قدرت عضله و نیروی تولید شده در عضله را بررسی کنند.




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: ثبت سیگنال عضلات ، ثبت سیگنال عضلاتالکترومایوگرافی ، الکترومایوگرافی ،
آخرین ویرایش: - -

یونیت های الکتروسرجری‎

1390/04/20 11:55

نویسنده : شهرام قاسمی
ارسال شده در: تجهیزات پزشکی ،
یونیت های الکتروسرجری‎
نویسنده: علی معین
مفاهیم پایه یونیت های الکتروسرجری‎ اختصار/ نام های دیگر  : ‏‎ Electro-Surgical Units (ESU) ‎، دیاترمی ‏‎(Diathermy)



دیاترمی ‏‎(Diathermy)‎‏  به چه معنی است؟ 
‏Dia : ‎از طریق
Thermy : ‎دما، حرارت
دیاترمی در اصطلاح به معنای معالجه به وسیله حرارت است.‏‏- در چه مواردی به کار می‌رود؟
یونیت الکتروسرجری ‏‎(ESU)‎‏ برای ایجاد برش بر روی بافت بدن و یا متوقف کرد خونریزی به وسیله انعقاد خون به کار برده می شود ‏‎(haemostasis)‎‏.‏فیزیولوژی
در حین انجام عمل جراحی، بافت و رگ های خونی پاره می شوند، که منجر به خونریزی می‌شود. برای جلوگیری از خونریزی خیلی زیاد و همچنین پاکسازی محل عمل از خون، از یونیت الکتروسرجری استفاده می شود. حالت های مختلفی برای عملکرد دستگاه قابل تنظیم است. ‏‎"Cut"‎‏ برای برش دادن بافت، ‏‎"Blend"‎‏ ترکیبی است از عمل برش و انعقاد. این حالت برای برش و کاهش خونریزی به طور همزمان استفاده می شود ‏‎(haemostasis)‎‏. ‏‎"Coagulation"‎‏  برای حداکثر جلوگیری از جریان خون مورد استفاده قرار می گیرد و ‏‎"Desiccation"‎‏ برای خشک کردن بافت به کار می‌رود. مد تک قطبی (تک الکترود) ، برای برش و عمل انعقاد و مد دو قطبی (انبر جراحی شبیه الکترود) به طور عمده برای خشک کردن بافت مورد استفاده است.   ‏
چگونه کار می کند؟
جریان الکتریکی با فرکانسی در حدود 500 کیلوهرتز ‏‎(500 kHz)‎‏ برای برش بافت و انعقاد خون استفاده می شود. این فرآیند با به کارگیری جرقه فرکانس رادیوئی ‏‎(RF)‎‏ بین پروب و بافت به انجام می رسد. جریان الکتریکی عبور کننده، بافت را گرم کرده و آب داخل سلول ها را تبخیر کرده و از بین می برد. اقدامات انجام شده به عنوان یک فرآیند خاص جراحی نامگذاری می شود که شامل برش بافت ‏‎(Cutting)‎‏ ، انعقاد خون ‏‎(Coagulation)‎‏ و نهایتا خشک کردن ‏‎(Desiccation)‎‏ است. ولتاژ الکترودها در حدود 1000 تا 10000 ولت پیک تو پیک ‏‎(1000 - 10,000 V p-p)‎‏ است.‏
‏ ‏
واحد اندازه گیری
وات ‏‎(Watts)‎مقادیر نوعی
دوقطبی :
برش :  50 وات  ،  انعقاد :  8 وات

تک قطبی :

برش : 300 -150 وات  ،   انعقاد : 80 - 40  وات‏

‏- برخی کمپانی های سازنده

‏Aaron/Bovie, Acoma, ALSA, Berchtold, Cameron/Miller, CONMED, CooperSugrical, Delasco, Deltronix, Ellman, Elmed, ERBE, GIMA, ITKA, Lamidey, Liarre, Martin, Medical Scientific, Meyer-Haake, Olympus, Parkell, Petas, Soering, Solos, ST Electromedicina, H Strattner, TRUMPF, Union Medical, Utah Medical, Valley Forge, Valleylab, Wallach, WEM, Richard Wolf‎
منبع: ماهنامه مهندسی پزشکی



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: یونیت های الکتروسرجری‎ ،
آخرین ویرایش: - -

الکترورتینو گرافی

1390/04/15 11:55

نویسنده : شهرام قاسمی
الکترورتینو گرافی
مترجم:سیاوش سخاوی
به نام خداوندی که در چیز ساده ای مثل دیده ، مکنیزم هایی قرار داد که در ظرافت نظیر ندارند .....


الکترورتینو گرافی روشی برای ثبت فعالیت الکتریکی سلول های چشم از جمله فوتورسپتور ها و سلول های گانگلیونی است .برای ثبت پتانسیل ها چشم تحریک می شود و پتانسیل ایجاد شده ثبت می شود . بعضی از تحریک ها بوسیله ی فلاش های نوری و یا لز طریق الگو های شطرنجی می باشد . حالت های مختلفی برای قرار دادن الکترود ها وجود دارد . الکترود ها ممکن است روی قرنیه قرار بگیرند یا مستقیما برروی شبکیه و یا بر رو ی فضای اطراف چشم بر رو ی عضله ها .






نمودار ERG به 3 قسمت تقسیم می شود :موج a،موج b و موج c . برای پیدا کردن چگونگی ایجاد این تقسیمات rognur Granit در سال1933 آزمایشاتی روی چشم گربه انجام داد. وی مقداری داروی بی حسی به چشم اضافه کرد . سه نمودار از این بررسی ها ایجاد شد .P-I ، P-II،P-III . نمودار P-I نموداری آهسته و مثبت است (اهسته به این معنا که مقدار آن به آهستگی زیاد می شود ).P-II در ابتدا سریع افزایش می یابد و به ماکزیمم خود می رسد و بعد از مدتی به متوسطی می رسد. P-III نموداری منفی است و سریعتر از دو نمودار دیگر عکس العمل نشان می دهد .





موج C که متناسب با P-I می باشد ، توسط اپیتلیوم رنگدانه ای ایجاد می شود .بای اثبات این حرف ماده ای را به این قسمت تزریق شد . این ماده باعث شد که از فعالیت اپیتلیوم کاسته شود .در نتیجه موجCاز روی نمودار ERG از بین رفت . البته باید در نظر گرفت که رسپتور ها بر روی تشکیل این موج بی تاثیر نیستند . چون عکس العمل فوتورسپتور ها باعث می شود یون های بین سلولی تغییر کرده. و درنتیجه روی پتانسیل اپیتلوم تاثیر می گذارد .پس می توان گفت موجc علاوه بر اپی تلیوم رنگدلنه ای از فعلیت رسپتور ها نیز سرچشمه میگیرد .

موج a از تاثیر p-III بر روی نمودار ERG تشکیل می شود . هنگامی که ترتباط بین رسپتور ها و سلول های د قطبی قطع شود ، موجb از روی نمودار بردشته می شود . برای قطع ارتباط بین این سلول ها کافی است که ماده ای میانجی انتشار یافته از رسپتور ها (که برای تحریک سلول های دوقطبی انتشار پیدا کرده بودمد ) خنثی شود . برای این کار از آگونیست آنها استفاده می شود . البته قبل از این روش نیز P-III از روی الکترود هایی که بر روی شبکیه قرارا گرته بودند نیز بدست آمد . روش استفاده از آگونیست روشی دارویی است .بدین ترتیب برای به دست آوردن P-III کافی است سلول های اپی تلیوم رنگدانه ای و سیناپس های فوتو رسپتور ها قطع شود ؛ از این حرف می توان نتیجه گرفت که موجa فعالیت رسپتورها را نشان می دهد.

همانطور که که گفته شد با قطع ارتباط بین رسپتور ها با سلول های دیگر ، از طریق خنثی کردن ماده ی میانجی ، موج b حذف می شود . به طور کلی ، هر عاملی که باعث قطع این رابطه می شود ، موجb را از بین می رود . با توجه به آزمایشاتی که انجام گرفته می شود ، مشاهده شد که P-II عامل ایجاد کننده ی موج b است و از بررسی های بیشتر نتیجه گرفته شد که این موج از فعالیت های سلول های قطبی ( مخصوصا سلول های قسمت میانی ( منطقه ی فاویا) ایجاد می شود .



فعالیت الکتریکی چشم
نویسنده: محبوبه شاه علی - دانشجوی كارشناسی ارشد بیوالكتریك دانشگاه امیركبیر
مطالعات اخیر نشان داده است كه راه های سیگنال دهی استوانه ها به صورت های مختلف و پیچیده ای در شبكیه انجام میشود، دلیل وجود چنین راه های متعددی برای استوانه ها هنوز نامعلوم است و مدلسازی كامپیوتری در درك این موضوع كمك شایانی میكند. گام اول در ساختن یك مدل واقعی از شبكیه برای مطالعه راههای سیگنالدهی استوانه ها، ساختن مدلی از خود سلول گیرنده نوری استوانه ای است. امروزه دانشمندان و محققان به دنبال راهی جهت اعمال تحریكهای سیستم بینایی است تا بتواند دركی از بینایی را برای برخی افراد نابینا فراهم كند كه مدلسازی كامپیوتری شبكیه و چگونگی سیگنال دهی سلولها و تعاملات آنها كمك شایانی به این هدف میكند. در این مقاله ابتدا در رابطه با فیزیولوژی، پتانسیل و جریانهای یونی موجود در گیرنده نوری استوانهای و سپس مدل استفاده شده جهت شبیه سازی و نتایج شبیه سازی بیان خواهد شد. در انتها نیز نتیجه گیری ارائه میگردد.



گیرنده نوری استوانه


شكل (1) طرحی از اجزای یك گیرنده نوری استوانه ای را نشان میدهد. همان طور كه مشاهده میشود قطعه خارجی استوانه، استوانه ای شكل است. قسمتهای عملكردی هر استوانه به قرار زیر است: (1) قطعه خارجی (outer segment)، (2) قطعه داخلی(inner segment)، (3) هسته (nucleus)، (4) جسم سیناپسی (synaptic body).
پتانسیل گیرنده استوانه به صورت هایپرپلاریزاسیون (hyperpolarization) است نه دپلاریزاسیون (depolarization). وقتی استوانه در معرض نور قرار میگیرد، پتانسیلی كه در آن ایجاد میشود با پتانسیلی كه تقریبا در تمام گیرندههای حسی دیگر ایجاد میگردد، متفاوت است. به عبارت دیگر تحریك استوانه باعث ا فزایش پتانسیل منفی در غشای استوانه میشود كه همان وضعیت هایپرپلاریزاسیون (افزایش بیش از معمول بار منفی) است. این دقیقا عكس فرآیند دپلاریزاسیون یا كاهش پتانسیل منفی است كه تقریبا در تمام گیرندههای حسی دیگر رخ میدهد. این امر توسط كانالهای وابسته به ولتاژ، پراكنده در غشای سلول ایجاد میشود. یك نظریه بدین ترتیب است كه وقتی ردوپسین(ماده شیمیایی حساس به نور در استوانه ها) تجزیه میشود، هدایت غشای قطعه خارجی استوانه برای یون سدیم كاهش مییابد كه این امر سبب هایپرپلاریزاسیون كل غشای استوانه به این طریق میشود كه قطعه داخلی دائما سدیم را از درون استوانه به بیرون پمپ میكند و بدین ترتیب پتانسیل منفی در سمت درونی كل سلول پدید میآورد، اما قطعه خارجی استوانه كه دیسكهای گیرنده نور در آن واقع است، كاملا متفاوت است: در اینجا غشای استوانه در شرایط تاریكی نسبت به سدیم بسیار نشت پذیر است.

بنابراین یون مثبت سدیم پیوسته به درون استوانه باز میگردد و از این طریق بخش زیادی از پتانسیل منفی درون كل سلول را خنثی میكند. لذا در شرایط طبیعی و در تاریكی كه استوانه برانگیخته نیست، بار منفی درون غشای استوانه به جای آنكه نظیر بیشتر گیرندههای حسی دیگر 70- تا 80- میلی ولت باشد، كمتر است و در حدود 40- میلی ولت میباشد. در زمانیكه ماده شیمیایی حساس به نور در استوانه ها(ردوپسین) در معرض نور قرار گیرد شروع به تجزیه شدن میكند و بدین ترتیب هدایت غشای قطعه خارجی برای ورود سدیم به داخل استوانه كاهش مییابد، درحالیكه یون سدیم همچنان از غشای قطعه داخلی به بیرون پمپ میشود. لذا اینك تعداد یونهای سدیم كه به بیرون رانده میشود بیش از تعدادی است كه به داخل نشت میكند. یون سدیم مثبت است در نتیجه خروج آن از استوانه باعث افزایش بار منفی درون غشا میشود. هر چه مقدار انرژی نوری كه به استوانه میخورد، بیشتر باشد بار منفی داخل یعنی هایپلاریزاسیون بیشتر خواهد بود. پتانسیل غشا بر اثر حداكثر شدت نور به 70- تا 80- میلی ولت كه نزدیك پتانسیل استراحت یون سپتاسیم در طرفین غشا است، میرسد.
هنگامی كه یك پالس لحظه ای نور به شبكیه برمی خورد، هایپرپلاریزاسیون گذرایی در استوانهها ایجاد میشود كه ظرف حدود 0.3 ثانیه به اوج خود میرسد و بیش از یك ثانیه طول میكشد. تصویری كه تنها یك میلیونیم ثانیه بر روی استوانه های شبكیه افتاده گاهی میتواند بیش از یك ثانیه احساس دیدن آن تصویر را به وجود آورد.

یكی از ویژگیهای پتانسیل گیرنده این است كه اندازه آن تقریبا متناسب با لگاریتم شدت نور است. این امر بسیار مهم است زیرا به چشم اجازه میدهد محدوده قابل تمیز شدت نور را چندین هزار برابر بزرگتر از زمانی سازد كه چنین رابطهای وجود ندارد.



شبكیه چشم در هر ثانیه 10 میلیون بیت اطلاعات به مغز ارسال می كند
  پژوهشگران دریافته اند كه شبكیه چشم انسان قادر است در هر ثانیه 10 میلیون بیت ورودی بصری را به مغز انتقال دهد كه در مقام مقایسه، این سرعت مشابه سرعتی است كه یك ارتباط اترنت برای انتقال اطلاعات از آن بهره می برد.

به گزارش سایت انجمن درمانگران ایران (IranHealers.com)محققان دانشگاه »پنسیلوانیا« معتقدند این تحقیق می تواند مقایسه ای دقیق از عملكرد اعصاب طبیعی با انواع مصنوعی ارائه كند و بدین شكل در آینده ای نزدیك می توان سیستم های بینایی مصنوعی را با كاربردهای مختلف طراحی كرد.


دانشمندان با استفاده از شبكیه سالم موش آزمایشگاهی، اقدام به ثبت پالس های الكتریكی منتشره از سلول های گره ای و محاسبه سرعت انتقال داده ها توسط شبكیه چشم انسان كرده اند.
در مقام مقایسه، در قالب یك ارتباط اترنت، اطلاعات با سرعتی معادل 10 تا 100 میلیون بیت در ثانیه منتقل می شود. محققان در دهه های قبل دریافتند 10 تا 15 نوع سلول گره ای درون شبكیه چشم وجود دارد كه وظیفه آنها ردیابی و شناسایی حركات مختلف و سپس ارسال تصویری كامل به مغز می باشد. اكنون محققان درمطالعات جدید موفق به اندازه گیری میزان اطلاعاتی شده اند كه 7 نوع از این سلول های گره ای به مغز را منتقل می كنند.
منبع:http://www.iranhealers.com



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: چشم ، چشم پزشکی ، دستگاههای چشم پزشکی ،
آخرین ویرایش: - -

انكوباتور

1390/04/8 11:55

نویسنده : شهرام قاسمی
ارسال شده در: تجهیزات پزشکی ،
انكوباتور( رحم مصنوعی )

برای مراقبت از نوزادان نارس لازمست كه آنها را در محیطی با دمای مناسب و كنترل شده نگهداری كنند زیرا خود آنها قادر به تنظیم دمای بدنشان نیستند. تحت شرایط نگهداری درانكوباتوربا اینكه نیاز نوزادان به اكسیژن به حداقل می رسد اما تامین اكسیژن مورد نیاز از این جهت كه شش های آنها خود قادر به تامین اكسیژن كافی نمی باشد بسیار مهم است. انكوباتور یك محفظه بسته با جداره های شفاف است كه در آن هوا با دمای كنترل شده از درون اتاقكی كه نوزاد در آن قرار دارد،عبور داده می شود تا هم شرایط طبیعی رحم مادر را برای وی فراهم سازد و هم پزشك و پرستار بتواند براحتی به وی دسترسی داشته باشند. تا چند سال پیش فقط نوزادانی كه زودتر از موعد بدنیا می آمدند در انكوباتور نگهداری می شدند اما امروزه پزشكاان معتقدند كه تمامی نوزادان بهتر است 2 تا 3 روز در انكوباتور قرار بگیرند تا در معرض هوای آزاد قرار نگرفته ، كنترل شوند و در عین حال مراقبتهای پزشكی براحتی بر روی آنان صورت گیرد.

پارامترهای قابل كنترل در انكوباتور حرارت، رطوبت و اكسیژن است. سیستم گردش هوا (سیركولاسیون) همراه با تنظیم مناسب این 3 پارامتر در داخل محفظه محیطی ایده آل برای نگهداری نوزاد فراهم می كند كه در آن، گردش مداوم یك فن،هوا را مكیده، پس از تصفیه توسط فیلتر به داخل می كشد . هوای مكیده شده پس از مخلوط شدن با هوای داخلی در اثر برخورد با المنت حرارتی گرم می شود(میزان گرمادهی المنت توسط پرستار قابل تنظیم است) و در صورت نیاز به رطوبت با فعال كردن قسمت مربوط به رطوبت محفظه و تنظیم آن به میزان دلخواه، رطوبت مناسب هوای داخل محفظه تامین می شود. همچنین به دلیل مثبت بودن فشار داخل محفظه، از ورود ذرات خارجی به داخل جلوگیری می شود. حرارت ایجاد شده سپس توسط هدایت بافتی و انتقال توسط خون در بدن نوزاد جذب می شود. در اصل، هم دمای پوست و هم دمای مركز بدن بایستی توسط انكوباتور ثابت نگه داشته شود، تنها تغییرات اندك مجاز است. در هنگام تولد، درجه حرارت بدن نوزاد به شكل بارزی افت می یابد كه علت آن همان مكانیزم های گفته شده در قبل است. در واقع از دست دادن حرارت به دلیل تشعشع، هدایت، كنوكسیون و تبخیر(از طریق شش های نوزاد و نیز سطح پوست)صورت می گیرد. انكوباتورها بهتر از گرم كننده های تابشی (radient warmers) عمل می كنند.

اگرچه نوزاد داخل انكوباتور در مقایسه با این گرم كننده ها كمتر توسط پرستار و پرسنل بیمارستان در دسترس است. در عین حالی كه نوزادان كامل(tem neonates) بطور طبیعی، تا حد زیادی قادر به تنظیم دمای بدن هستند در نوزادان نارس (premature) كه دارای پویت نازكتری هستند( كه اجازه می دهند رگهای خونی سطحی به سرعت حرارت را به محیط انتقال دهند)، نسبت بزرگ مساحت پوست به حجم، منجر به فقدان حرارت زیاد از طریق تابش و كنوكسیون می شود و تقریبا هیچ چربی زیر پوستی كه بتواند به عنوان عایق گرمایی برای بدن عمل كند وجود ندارد. پایین آمدن دمای بدن نوزاد به مدت طولانی عوارضی چون كمبود اكسیژن، هیپوگلسمیا، اسیدورزمتابولیك و تخلیه سریع ذخایر گلیكوژنی را بدنبال خواهد داشت. بنابراین نگهداری بدن در شرایط مطلوب ت.سط كمك حرارتی بسیار ضروری است.

نوزاد بر روی یك تشك كه از ابر ساخته شده و روی آن مشمع ضد حساسیت پوشانیده اند، قرار می گیرد. سینی نوزاد از جنس پلكسی گلاس بوده و یك سینی كشویی نیز جهت بیرون آوردن سینی نوزاد طراحی شده است. قبل از گذاشتن نوزاد در دستگاه لازمست بررسی شود كه آیا همه قطعات در جای خود قرار دارند یا نه. اغلب انكوباتورهای امروزی قابلیت تغییر ارتفاع متناسب با قد پرستار را دارند. همچنین نوزاد را می توان تا زاویه مشخصی (بعنوان مثال تا زاویه 12 درجه در یك نمونه) بصورت مایل قرار داد تا در حالتهای مختلف برای شیردادن یا مقاصد درمانی قرار گیرد.

بدلیل اینكه هوای اتاقی كه نوزاد در آن قرار می گیرد اغلب پایینتر از دمای درون انكوباتور است، فقدان حرارت از طریق تابش و از طریق دیواره های انكوباتور تقریبا نصف فقدان حرارت كل است. در این حال می توان از انكوباتورهای بادیواره دو جداره دارای فاصله هوایی استفاده كرد تا از فقدان حرارت اضافی جلوگیری شود. اگرچه در مقایسه فقدان حرارت بین انكوباتورهای دو جداره و نوع تك جداره سرو كنترل به این نتیجه رسیده اند كه انكوباتورهای دو جداره فقدان حرارت تشعشعی را كاهش می دهند اما از آنجا كه در مقابل، باعث افزایش فقدان حرارت از طریق كنوكسیون می شوند، فقدان حرارت كل در انكوباتورهای تك جداره با مكانیزم سروكنترل و انكوباتورهای دو جداره تقریبا یكی است.


پارامترهای قابل كنترل در انكوباتور نوزاد

این پارامترها عبارتند ازحرارت، رطوبت، اكسیژن .

حرارت: در انكوباتورها حرارت هم با پوست بدن نوزاد كنترل می شود و هم با خواسته پزشكو با تنظیم درجه حرارت داخل محفظه. بدین منظور دو سنسوربكار می رود. یك سنسور داخل محفظه و یك سنسور كه روی پوست نوزاد قرار می گیرد. كنترل توسط میكرو كنترلر با گرفتن فیدبك مناسب و مقایسه با تنظیم انجام شده توسط پزشك یا پرستار صورت می گیرد. در انكوباتورهوا با دمای كنترل شده از درون اتاقكی كه نوزاد در آن قرار دارد، عبور داده می شود. دما بوسیله واحدهای مدرن كه بصورت تناسبی كنترل می شوند تنظیم می گردد.
برای اندازه گیری و تنظیم دما از مدار پل استفاده شده است. خروجی پل v1 كه متناسب با اختلاف دمای بین ترمیستور و مقاومت تنظیم است تقویت شده و به مقایسه كننده وارد می شود. در حالیكه v1 بزرگتراز v2(موج دندان اره ای) باشد ولتاژ v3 تولید می شود. این ولتاژ مولد پالس را كنترل می كند وبر اساس آن كلید سیلیكونی عمل كرده ودر حالت یك بودن v3 خط تغذیه به گرمكن منتقل شده و دما افزایش می یابد.
در انكوباتورهای امروزی به دلیل آنكه بایستی حرارت بدن نوزاد را نیز دقیقا تحت كنترل داشته باشیم از سنسور دوم روی پوست نوزاد استفاده می كنیم و بجای كنترل مستقیم درجه حرارت محفظه، درجه حرارت پوست نوزاد را كنترل می كنیم. در واقع زمانیكه نوزاد تب دارد، بایستی خنك شود و هنگامیكه دچار ضعف است و بدن وی افت دمای شدیدی پیدا می كند، بایستی گرم شود. در این حالت ترمیستور را روی كبد نوزاد قرار می دهند. توجه داشته باشید كه ركتوم محل مناسبی برای حس كننده دمای بدن نوزاد نیست. با انتخاب یك كلید می توان به دلخواه یكی از دو قسمت كنترل حرارت هوای محفظه و یا كنترل حرارت بدن نوزاد را فعال نمود.(در صورت مجهز بودن دستگاه به سیسنم سروكنترل). سنسور بدن نوزاد اختیاری است ولی سنسور محفظه همیشه فعال است. هنگام روشن نمودن دستگاه، قسمت كنترل حرارت هوای محفظه بصورت پیش فرض فعال خواهد بود.

رطوبت: رطوبت دستگاه از 30 تا 90 درصد رطوبت نسبی قابل تنظیم است و در مدت زمان رسیدن به حالت پایای دما، مانگین رطوبت نسبی دستگاه برابر با 10% رطوبتی است كه تنظیم شده است ولی میزان رطوبت داخل محفظه نمایش داده نمی شود. قبل از فعال نمودن كلید مربوط به كنترل رطوبت ذاخل محفظه بایستی بطری آب تعبیه شده در پشت دستگاه را از آب مقطر به اندازه لازم پر نماییم. توصیه می شود جهت جلوگیری از رسوب مواد معدنی در لوله های دستگاه حتما از آب مقطر استفاده نماییم. معمولا برای كنترل رطوبت نیاز به مدار فیدبك نداریم و به شكل مدار باز این كار انجام می گیرد. زیرا به اعتقاد بیشتر پزشكان، رطوبت می تواند تا 5 درصدتلورانس داشته باشد. به همین دلیل در بیشتر مدلهای انكوباتور به دلیل گرانی سنسور رطوبت، این بخش را حذف كرده و كنترل رطوبت را بصورت مدار باز انجام می دهند. در مدلهای قدیمی تر، برای تولید رطوبت، آب به روی المنت تولید كننده حرارت ریخته می شد. اما گاهی لازمست گرمای كمتری تولید شود. در این مواقع چون المنت حرارتی خنك می شود، در این مكانیزم دیگر امكان ایجاد رطوبت هم نیست. برای مستقل كردن سیستم تولید رطوبت از حرارت، در مدلهای جدیدتر از دیگ بخار استفاده شده است كه خود بوسیله میكرو كنترلر كنترل می شود و بر حسب تنظیمات روی دستگاه رطوبت داخل محفظه كنترل می شود.

اكسیژن: در صورت نیاز به افزایش اكسیژن داخل محفظه، میتوان از منبع اكسیژن خارجی استفاده كرد. منبع اكسیژن خارجی را به ترمینال ورودی اكسیژن (O2 Inlet) وصل می كنند و میزان اكسیژن ورودی توسط پزشك تنظیم می شود. فن انكوباتور هنگام سیركولاسیون هوای تازه را از بیرون به داخل می كشد ولی اگر بخواهیم اكسیژن با تراكم بالای 21% داشته باشیم حتما از آنالایزر اكسیژن ( مانومتر) استفاده می كنیم. زمانیكه فیلتر دستگاه بیش از حد كثیف شده باشد و پرستار متوجه این مطلب نباشد تهویه هوای داخل دستگاه اختلال می شود. نكته دیگر در این زمینه آن است كه دستگاه تراكم اكسیژن را در خود نمی پذیرد. میزان تولیدCO2 توسط یك نوزاد cc/kg 7 می باشد یعنی نوزادیكه در حدود 4 كیلوگرم وزن دارد،حداكثر 28 سیسی، دی اكسید كربن تولید می كند. در استفاده عادی، هوا به مقدار كافی جابجا می شود تا بعلت بازدم از افزایش میزان گاز دی اكسید كربن جلوگیری شود. دستگاه انكباتور چیزی حدود 20 تا 29 لیتر در دقیقه هوای تازه را از طریق فیلتر وارد محفظه انكوباتور می كند. در صورت استفاده از تجهیزات اكسیژن از تجهیزات جانبی كه تولید جرقه می كنند در داخل محفظه انكوباتور بایستی خودداری شود.



آلارم های روی انكوباتور شامل موارد زیر می باشد:
1-آلارم های استاندارد مربوط به عملكرد یا خرابی بخشهای مختلف سیستم
2-آلارم هایی كه بنا به خواسته پزشكان بطور خاص تعبیه شده اند.
3-هشداردهنه برای حالت های نامساعد نوزاد ( از قبیل سرد شدن) كه می تواند صوتی و نوری باشد.
برخی از این آلارم ها عبارتند از : آلارم مربوط به افزایش دما بیش از 3/39 درجه یا در حالت ویژه بیش از 40 درجه سانتی گراد، آلارم مربوط به قطع گردش هوا، نقص در سیستم حس كننده دمای درون محفظه، نقص در سیستم حس كننده دمای بدن نوزاد، انحراف میزان درجه حرارت خالی بدن مخزن آب،قطع منبع تغذیه .

نگهداری دستگاه
1-تعویض فیلتر هوا: در زمان فعالیت دستگاه در هر دقیقه حداقل 20 لیتر هوا از فیلتر عبور می كند. در صورت كدر شدن فیلتر تهویه هوای داخل محفظه دچار مشكل خواهد شد. بنابه دستورالعمل شركت سازنده، پس از مدت خاصی این فیلترباید تعویض گردد.
2-تعویض آب مخزن: به منظور پیشگیری از رشد میكروارگانیسم هادر مخزن آب، لازم است هر 24 ساعت یكبار آب داخل مخزن تعویض شود.
3-نظافت و ضد عفونی كردن دستگاه: انكوباتور نباید گوشه دار باشد تا تمامی قسمت های داخلی آنرا بتوان براحتی تمیز كرد. برای ضد عفونی كردن دستگاه می توان از ساولن رقیق(1%) یا هایژن رقیق استفاده كرد. نظافت تمام بخشهای دستگاه یك ضرورت حتمی برا ی مراقبت صحیح از نوزاد است.

كالیبراسیون،تست و كنترل دستگاه انكوباتور:
در خط تولید و قبل از بسته بندی دستگاه، در آزمایشگاه تستهای مختلف كنترل كیفی روی قسمتهای گوناگون آن انجام می شود كه عبارتند از :
- كنترل حرارت : سنسور هوا با سنسور 10 سانتی متربالای تشك نوزاد كالیبره می شود. ضمنا هر چند بار یكبار جهت كنترل و كالیبره حرارت داخل محفظه در 5 قسمت مختلف داخل محفظه ترمومتر گذاشته می شود. اختلاف دما بایستی از 1 درجه بیشتر نباشد.
- رطوبت بایستی در محدوده گفته شده یعنی ماكزیمم تا 90% رطوبت نسبی قابل تنظیم باشد. از آنجایی كه انكوباتور توسط جك های بالابر قابل تنظیم با قد پرستار است، جك ها باید چك شود.
- مدار سیركولاسیون هوا كه هوای گرم را داخل محفظه می گرداند تا همه جا دارای حرارت یكنواختی باشد بایستی چك شود.
- تست استقامت دی الكتریك : دستگاه را در معرض ولتاژی حدود 4 هزار ولت قرار می دهند، اتصالات دستگاه باید در مقابل این ولتاژ بالا استقامت كند و آركی در دستگاه نداشته باشیم. این آزمایش یكباردر حالت كار عادی و یكبار پس از آنكه 48 ساعت در اتاق رطوبت قرار گرفت انجام می شود. هیچ جریانی یا نشتی بین مدارات الكتریكی دستگاه و بدنه نباید بوجود آید. بعد از انجام تنظیمات مربوطه ، دستگاه را به قسمت كنترل مكانیكی هدایت كرده و پس از آن برای بسته بندی آماده می شود.

انكوباتورهای قابل حمل و نقل :
در حین انتقال نوزاد از یك بخش به بخش دیگر در داخل بیمارستان و یا انتقال او از بیمارستان به مراكز دیگر محتاج استفاده از انكوباتورهای خاص هستیم. این انكوباتورها عموما كوچكتر و سبكتر از انكوباتورهای ساكن بوده ، برای نقل و انتقالات درون بیمارستان و یا حمل در هواپیما بكار گرفته می شوند. همچنین كمكرسانی به نوزاد را در آمبولانس ها تسهیل می كند . این انكوباتورها با محدوده وسیعی از ولتاژهای الكتریكی كار میكنند نظیر VDC 24 و VDC 12 و VAC12 بسیاری از انها منابع تغذیه كمكی را با خود حمل می كنند كه انكوباتور را برای مدت زمانهای كوتاه و یا در صورت از كار افتادن منابع تغذیه اصلی، تغذیه می كند . ( نظیر باتری های نیكل- كامیم 12 ولتی و یا باتری های سربی ) علاوه بر داشتن منابع تغذیه قابل حمل و قابل اطمینان ، اینگونه انكوباتورها برای مسافرت های هوایی و زمینی نیازمند تجهیزاتی برای عایق بندی از جهت ورود ارتعاشات و نویزهای بیرونی به داخل انكوباتور و نیز تجهیزاتی جهت جلوگیری از انتشار امواج الكترو مغناطیسی برای استفاده در هواپیما هستند .

تخت احیای نوزاد
قبلا برای تعویض خون بكار می رفت ولی امروزه از آن جلوی تخت زایمان و نیز انجام اعمال جراحی بر روی نوزادان استفاده می شود . ایجاد گرمای موضعی برروی بدن نوزاد از 30 تا 37 درجه، بدون مزاحمت پزشك و پرستار و همچنین كنترل حرارت به صودت اتوماتیك متناسب با درجه حرارت بدن نوزاد( توسط میكروكنترلر) بكار می رود.

عملكرد این دستگاه شباهت بسیاری با وارمرنوزاد دارد.



دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: انكوباتور ،
آخرین ویرایش: - -

GAMMA knife

1390/04/3 12:36

نویسنده : شهرام قاسمی
               GAMMA knife

گاما نایف دستگاهی است که با استفاده از پرتو گاما در جراحی مغز واعصاب از ان استفاده میشود.این دستگاه توسط دو جراح سوئدی به نامهای borje larssonوlars leksell تکمیل شدو برای بار اول در در موسسه karolinska در استکهلم سوئد درسال۱۹۶۸به کار گرفته شد.سومین دستگاه در کشور انگلستان توسط MR DAVID FORSTER   در سال ۱۹۸۵نصب و راه اندازی شد .هم اکنون بیشتر از ۱۰۰ سایت گاما نایف در سراسر دنیا وجود دارد و بیش از 100000 بیمار در ان تحت معالجه قرار دارند.
 انورمالیهای مغزی مانند تومورها وAVM های مغز قبل ان با جراحی یا رادیوتراپی درمان می شدند.ولی در گاما نایف از روشی غیر تهاجمی بنام stereotactic radiosurgery استفاده میشود .گامانایف در واقع به جراح مغز و اعصاب این امکان را می دهد که جراحیهای مغز را بدون استفاده از تیغ جراحی و فقط با استفاده از پرتو انجام دهد. اشعه مورد استفاده در گاما نایف از ۲۰۱ چشمه از هم جدا تولید می شود و با استفاده از DOSE PLANNing به یک باریکه اشعه بسیار کنترول شدهبه هدف مورد نظر در مغز تابیده میشود.این کار توسط کامپیوترهای بسیار سریع محاسبه میشود.
                                 
دز تابشی دقیقآ بر اساس موقعیت اندازه و شکل هدف محاسبه می شود بطوریکه هدف را کاملآ نابودکرده ولی بر روی بافتهای سالم اطراف کمترین اثر را می گذارد. در این روش بیمار هیچگونه دردی را احساس نمی کند ومی تواند خیلی زود پس از جراحی فعالیتهای عادی خود را از سر بگیرد.

کاربرد گاما نایف :
۱-تومورها : گامانایف روی غالب انواع تومورها ی مغزی موثر است :اکوستیک نوروهاادنوهای هیپوفیز  کرانیو فارینژیوها  مننژیوما  کندروسارکوما  متاستاز  و . . .  سرعت درمان بستگی به نوع تومور و رشد ان دارد مثلآ متاستازها خیلی سریع از بین میروند ولی دوره درمان  اکوستیک نوروها ممکن است چند ماه طول بکشد.اهمیت گاما نایف زمانی اشکار میشودکه برای درمان METASTATIC BRAIN CANCER  نیاز به جراحی باز جمجمه باشد.بهترین نتیجه درمانزمانی است که اندازه تومور کمتر از یک سانتی متر باشد.گامانایف موجب محدودیت رشد تومور وانقباض و چروکیدگی ان در حدود ۹۰ در صد موارد می شود.

۲-AVM  ارتباط غیر طبیعی شریان و ورید( Arteriovenous Malformations )
AVM  یک بیماری مادرزادی است که به صورت انورمالی در شریان وعروق در مغز ایجاد می شودوممکن است باعث سر درد و در نهایت  خونریزی مغزی شودکه در این صورت مجب سکته مغزی با فلج یا احتمالآ‌مرگ می شود.اغلب AVM ها می بایستی درمان شوند یا میزان ریسک ان کاهش یابد. بهبود AVM با گامانایف تدریجی است وبعد از ۲ تا ۳ سال اتفاق می افتد.موفقیت ان بین ۶۵تا ۱۰۰ درصد است که ان هم بسته به اندازه و موقعیت AVM دارد.از عوارض درمان میتوان به سستی موقت و عدم تعادل  در ۱۰ تا ۱۵ در صد بیماران  اشاره کرد ولی عارضه ماندنی درمان که حالتی پیچیدهاست در ۵ درصد بیماران باقی می ماند که از ان جمله می توان به خونریزی مغزی در طی درمان اشاره کرد که ان هم به علت فاصله ۲ الی ۳ ساله درمان است .

 ۳-Acoustic Neuroma )Vestibular Schwanoma
این تومور هشتمین تومور خوش خیم مغز میباشد و اغلب موجب کا هش شنوایی و ایجاد صدای زنگدر گوش وعدم تعادل میشود .گامانایف می تواند رشد تومور را متوقف کند. عدم درمان این تومور موجبکری  میشود ولی درمان موجب کاهش سایز تومور در ۹۰ درصد بیماران  و برگشت شنوایی در ۳۰ درصدبیماران می شود.
۴-بیماری پارکینسون
۵-اختلالات لرزشی فامیلی  familial tremor
۶-درد عصب      Trigeminal Neuralgia   Tic Douloureaux
این بیماری به صورت حمله مداوم و غیر قابل پیش بینی در صورت هنگام انجام کارهای نرمال مانند لمس صورت غذا خوردن  یا صحبت کردن  اشکار میشود.و ممکن است در هر جای صورت مانندپیشانی  یا فک اتفاق بیافتد و به صورت دوره ای است . طوری که به تدریج دوره های بدمن درد ان کاهش می یابد . از عوارض بعد درمان با گامانایف می توان به بی حسی قسمتی از صورت بعد ازدرمان اشاره کرد .

مزایای گامانایف:
۱- غیر تهاجمی  است    ۲-زمان اقامت کوتاه در بیمارستان    ۳-کاهش خطرات ناشی از عمل ۴-هزینه در مان با گاما نایف حدود ۲۵ تا۳۰ درصد کمتر از جراحی براورد شده است.در این روش چون جراحی باز انجام نمی شود امکان خونریزی و عفونت از بین میرود

عوارض: عوارض جانبی ملایم وبستگی به محل ضایعه دارد:تهوع ریزش موضعی موی سر   سر درد
                                                    
 اماده سازی بیمار :
تراشیدن موی سر به کارکنان کمک می کند تا فریم سر را بهتر و دقیقتر قرار دهند. از بیماران خواسته می شود که از نیمه شب قبل NPO باشندو چیزی نخورند و ننوشند.بهتر است دوستان ویا اقوام خودرا جهت همراهی در بخش به همراه بیاورند.

روز درمان: یک IV باز از دست بیمار مورد نیاز است تا با تزریق سرم از دهیدراته شدن بیماردر حینانجام درمان جلوگیری شود . زیرا در زمان انجام درمان بیمار قادر به خوردن و اشامیدن نمی باشد.فریم سر دستگاهی است که مختصات مورد نظر در مغز را به طور کاملآ دقیق مشخص می کند .چرا که پرتو گاما با ید دقیقآ‌به هدف مورد نظر اصابت کند.شاید این مورد حیاتی ترین بخش در گاما نایف با شد. فریم سر از جنس الومینیوم سبک با وزنkg ۳ ساخته می شود.  قبل از نصب فریم به جمجمه محل بسته شدن پیچهای ثابت کننده ان رابا سوزن نازک به صورت موضعی در پوست بی حس می کنند. این وضعیتبرای بیمار دردی نداشته فقط کمی ایجاد فشار بر روی جمجمه کرده که انهم پس از حدود ۱۵ دقیقه بر طرف می شود. این فریم تا پایان کار روی سر می ماند.

تصویر برداری:
برای در مان تومورها کلیشه ct و یا MRI لازم است زیرا این تصاویر موقعیت تومور را بهتر نشان می دهند.
گاهی اوقات هر دو نوع توصیه می شود . جهت AVM ویا مشکلات عروقی دیگر انژیو گرافی DSA پیشنهادمیشود.

طرح و نقشه درمانی:نقشه درمانی توسط جراح مغز و اعصاب و افراد تیم تهیه شده و کلیه اطلاعات و محاسبات میزان پرتوی تحت تابش در کامپیوتر مرکزی گامانایف بر نامه ریزی شده است.

درمان:
منبع پرتودهی در گامانایف کبالت ۶۰ میباشد.بیمار روی تخت  قرار گرفته و سر همراه فریم داخل یک کلاهخود قرار میگیرد.این کلاهخود دارای ۲۰۱ سوراخ میباشد و هر کدام از انها پرتوی مشخصه خود را با زاویه مخصوص به خود ارسال میکند تا به بافت سالم اسیبی وارد نشود. بیمار از طریق میکروفون و دوربینی که در اتاق تعبیه شده با پزشک و کارکنان ارتباط خواهد داشت . زمان درمان بسته به اندازه منطقه درمان و میزان پرتوی موثر جهت درمان ممکن است ۴-۲ ساعت طول بکشد.پس از اتمام درمان تخت به عقب برگشته و توسط زنگی که تعبیه شده به تیم اتمام ان اطلاع داده خواهد شد. سپس فریم سر فورآ برداشته شده در اثر بسته شدن پیچهاروی پوست سر خونریزی کمی ایجاد میشود که با یک بانداژ ساده بر طرف خواهد شد.ممکن است بیماراحساس سر درد و سر گیجه داشته با شد. بیمارانی که انژیوگرافی داشته اند قبل از ترخیص نیاز به ۸ساعت استراحت دارندو به دلیل تخریب تومور یا DNA ان مایعات بدن باید جایگزین شوند.
 منابع:  ۱- اینترنت ۲-مجله پرتونگار    irsa                 

هر‌گاه رادیوگرافی با اشعهِ X از برخی بافت های مختلف به دلیل نزدیكی چگالی و ضخامت آن بافت‌ها نتواند كنتراست كافی برای تشخیص ایجاد كند از مواد حاجب استفاده می‌شود. حتی در چنین حالتی نیز جزئیات برخی از اندام‌ها نظیر غدهِ تیروئید و كبد نمی‌تواند از طریق رادیوگرافی آشكار شود. علاوه بر این استفاده از كنتراست مصنوعی در رادیوگرافی موجب جابجایی یا تخریب ساختار طبیعی بافت می‌شود و  بنابراین اطلاعات كافی به دست نمی‌آید.

خوشبختانه استفاده از داروهای رادیواكتیو می تواند رادیوگرافی را كامل كند. به طور كلی در تكنیك‌های رادیوایزوتوپی چون مقادیر مختلفی از جسم رادیواكتیو جذب می‌شود می‌توان اندازه، شكل و موقعیت یك اندام یا فضای اشغالی تغییر جسم بافت را نسبت به محیط اطراف یا توزیع بعضی مواد در اندام را بررسی كرد.
از آنجا  كه تكنیك‌های رادیوایزوتوپی بلافاصله هر گونه تغییر فعالیتی را آشكار می‌كنند، قادر هستند شرایط پاتولوژیك راخیلی زودتر از تكنیك‌های دیگر آشكار كنند.
در گذشته برای اندازه گیری و تعیین جزئیات توزیع یك ماده در سیستم موردنظر از شمارنده سنتیلاسیونی (جرقه‌زن) كه بجز یك روزن كوچك به خوبی با سرب پوشیده شده و در یك لحظه فقط قسمت كوچكی از بدن را می بیند‌ استفاده می‌شد. این شمارنده بر روی اندام
مورد نظر به آرامی  و در خط راست به طرف جلو و عقب حركت می كرد و از این طریق تمام منطقه اسكن می‌شد.

Scanning با آشكارسازی هایی كه اشاره شد، به خاطر آن كه باید در سطح بدن بیمار بر روی موضع حركت كنند، مدت زیادی به طول می‌انجامید، از این رو اغلب از آشكارسازهای سنیتلاسیون آنژه (یا دوربین گاما) استفاده می‌شود كه در سال 1985 توسط آنژه برای تصویربرداری ساخته شد.
در ابتدا از آشكارسازی‌های آنژه‌ای كه قطر میدان دید آن‌ها تقریبا cm25 بود استفاده می شد. ولی در سال های اخیر این میدان وسیع تر شده و كریستال های با قطر قابل استفادهِ تا cm60  و بیشتر نیز تهیه شده اند. این افزایش ابعاد میدان دید، به همراه بهبود قدرت تفكیك و سرعت سیستم، آشكارسازهای سنتیلاسیون را یك دستگاه تشخیصی همیشگی ساخته است.

نحوه تصویربرداری  ‌
در ابتدا به بیمار یك رادیوایزوتوپ تزریق می شود‌، پس از مدتی مادهِ رادیوایزوتوپ توسط عضو مورد نظر جذب و شروع به تابش اشعه گاما می كند فوتون های تابش شده از عضو موردنظر به كلیماتور برخورد كرده و كلیماتور آن دسته از پرتوهای گامایی را كه به موازات حفره هایش حركت می كنند به طرف كریستال
عبور می‌دهد، با برخورد پرتوها به كریستال،كریستال شروع به جرقه زدن می كند شكل (1).          ‌


در واقع این عمل كلیماتور موجب می‌شود كه جرقه های نورانی در كریستال، تصویری از توزیع رادیوایزوتوپ در زیر آن را، ایجاد كنند. تعداد اشعه گامایی كه به هر نقطه از كریستال می‌رسند مستقیما متناسب با مقدار رادیوایزوتوپ موجود در ناحیه پایین آن است.
 ‌اشعه‌هایی كه در جهتی غیر از كلیماتور حركت می‌كنند و آن‌هایی كه به سرب آن برخورد می‌كنند در ایجاد تصویر نقشی ندارند. همچنین اگر پرتوی بدون آنكه جذب كلیماتور و كریستال شود از میان آن‌ها عبور كند تصویری تولید نمی‌كند.
بنابراین دیده می شود كه فقط درصد كمی از اشعهِ گامای نشر شده توسط اندام نشاندار، آشكار می‌شوند و ایجاد تصویر می‌كنند. با جذب اشعهِ گاما در یك نقطه از كریستال فوتون های نورانی تولید می‌شوند كه شدت آن‌ها مستقیما متناسب با انرژی اشعه گامای جذب شده است.
موقعیت جرقه های نورانی توسط لامپ های فتومولتی پلایر (PM)‌ كه در پشت كریستال قرار می گیرند، تعیین می‌شود. به این صورت كه تیوب های PMT نور تولید شده در كریستال را به پالس های الكتریكی تبدیل می‌كند.

یك لایه شفاف میان كریستال و لامپ های PM قرار دارد تا بین آن ها ارتباط اپتیكی برقرار كند. مشخصهِ اپتیكی این لایه اثر خیلی مهمی در قدرت تفكیك و یكنواختی میدان این نوع آشكار سازها دارد. در مرحله بعد مدار الكترونیكی تعیین مكان، موقعیت پالس‌ها را تشخیص داده و آن را به بورد پردازش می‌فرستد. بورد پردازش، پس از اعمال پردازش‌های موردنیاز بر روی سیگنال‌های دریافتی آن را برای نمایش به مانیتور كامپیوتر می فرستد و به این ترتیب تصویر عضو موردنظر بر روی صفحهِ مانیتور نمایش داده می شود.

 ‌بلوك دیاگرام گاماكمرا
در شكل (2) بلوك دیاگرام گاماكمرا نمایش داده شده است. گاماكمرا به طور كلی شامل دو قسمت سر (Gantry)‌ و كنسول است. سر دستگاه به عنوان آشكار ساز اشعهِ گاما است و شامل اجزایی است كه در شكل دیده می شود.
 ‌این قسمت اشعه گامای ورودی را جذب و علایم الكتریكی مطابق با همان محل‌هایی كه جذب انجام شده تولید می‌كند واین علایم را به كنسول می‌فرستد.
 ‌در كنسول علایم یاد شده به طور الكترونیكی ظاهر می شوند و در جهت ایجاد تصویر بر روی صفحه مانیتور به كار می‌روند.    

 ‌سر(Gantry)‌
در شكل (3) قسمت سر (Gantry)‌ گاماكمرا با جزئیات بیشتری نشان داده شده است كه در ادامه به شرح تك‌تك جزئیات آن می‌پردازیم:



كلیماتور
كلیماتور معمولا شامل قطعات خیلی بزرگ سربی است كه دارای روزن هایی است این روزن‌ها به موازات هم قرار گرفته‌اند و طوری ساخته شده كه فقط پرتوهایی را كه به موازات روزن ها حركت می كنند، عبور می دهد. در واقع پرتوهای نشر شده از عضوی كه مادهِ رادیواكتیو را جذب كرده به كلیماتور برخورد می كنند و از آن طریق به كریستال می‌رسند. به عبارت صحیح عمل كلیماتور در اینجا نظیر استفاده از گرید در سیستم‌های تصویری اشعهِ X است و اشعه‌هایی كه در جهات غیرموازی با حفره ها حركت می‌كنند و یا به سرب برخورد می كنند در ایجاد تصویر دخالتی ندارند.

دتكتور یا كریستال ‌
كریستال های مورد استفاده انواع مختلفی دارند كه كریستالی كه معمولا مورد استفاده قرار می گیرد (Na)‌ از یدورسدیم تشكیل شده است كه مقدار كمی ناخالصی تالیم به همراه دارد. این جسم به نور حساس است و با جذب اشعهِ، فوتون‌های نورانی تابش می كند. این فوتون ها طول موجی در حدود nm410 دارند كه در انتهای پایین طیف مرئی است.

 ‌با كشف نیمه هادی cdZnTe می توان مراحل تولید تصویر را به صورتی كه در شكل 4 نشان داده شده كاهش داد.  نوع دیگری از كریستال starbrite است. در این نوع كریستال شیارهایی وجود دارد، شیار دار كردن كریستال باعث می شود كه اندازه كانون نوری روی PMT ها كاهش یابد‌، پراكندگی كانون نوری روی شیشه كم  شود، تداخل بین جرقه ها كاهش یابد و در نهایت باعث می شود كه تعداد PMT مورد استفاده كمتر شود و این مساله خود باعث بهتر شدن رزولوشن انرژی می شود.

فوتومولتی پلایر
در شكل 5 تیوب (PM‌) فوتومولتی پلایر مشاهده می شود.                  ‌
همانطور كه مشاهده می شود این تیوب شامل: فتوكاتد، منبع تغذیه ولتاژ بالا(تقویت كننده الكترون) و در نهایت قسمت خروجی است.

 جزئیات بیشتر مربوط به منبع تغذیه ولتاژ بالا در شكل (6) نشان داده شده است.


 

 وقتی فوتونی جذب كریستال شده و جرقه نورانی ایجاد می شود، هر لامپ PM یك پالس خروجی جریان تولید می كند ( شكل 7 ).
 بنابراین لامپ های PM نظیر مبدل نور مرئی به جریان الكتریكی عمل می كند.

 ‌دامنهِ پالس هر لامپ مستقیما متناسب است با مقدار نوری كه فتوكاتد آن دریافت كرده است نور حاصله در لایه فتوكاتد فتومولتی پلایر به تعدادی الكترون های كم انرژی تبدیل می شود. فتوكاتد از مادهِ BIALKALI نظیر سزیوم آنتی‌مون ساخته شده است و سطح داینودها از مواد مشابهی پوشانیده شده اند و پتانسیل مثبت روی هر داینود مرتباً افزایش می یابد.

 ‌سپس الكترون های منتشره از فتوكاتد در طول فتومولتی پلایر از یك داینود به داینود بعدی با اختلاف پتانسیل كلی حدود V2000 شتاب می‌گیرند. با برخورد هر الكترون به سطح داینود دو یا سه الكترون از آن تابش می شود‌ در نتیجه بهره تقویت افزایش می یابد. در نهایت جریان خروجی فتومولتی پلایر را می توان به مدار تقویت كننده داد، تا در وسایل اندازه‌گیر توان، مقیاس ها یا صفحهِ نمایش استفاده شود. آن لامپ هایی كه نزدیك نقطهِ تولید كننده نور باشند. بزرگ ترین پالس ها و آن ها كه از آن دور هستند علایم كوچكی ایجاد می كنند  در نتیجه هر تیوب متناسب با میزان نزدیكی به جرقه، پالس الكتریكی تولید می‌كند، این پالس ها به قسمت تعیین موقعیت رفته و این قسمت موقعیت نور سنتیلاسیون را بر حسب محورهای X, Y محاسبه كرده و همچنین روشنایی آن را بر حسب Z یا محور دامنه، E(‌ انرژی) تعیین می‌كنند.

در بعضی موارد پالس های خروجی آن قدر كوچك هستند كه در پارازیت های الكتریكی معمولی لامپ PM گم می شوند و بنابراین از نظر تصویری هیچ كاربردی ندارند.

 ‌كسب ‌اطلاعات
در شكل 8  بلوك دیاگرام كلی قسمت كسب اطلاعات رسم شده است. همانطور كه مشاهده می شود، پس از برخورد فوتون به كریستال ، عمل جرقه زنی انجام شده و در نهایت نور حاصل از طریق PMT به جریان الكتریكی تبدیل می شود، خروجی این قسمت به تقویت كننده APM و كنترل كننده بهره می رود. خروجی حاصل شامل  E, Y-,Y+,X-,X+‌ است كه نشان دهنده موقعیت مكانی و شدت انرژی پرتوهای آشكار شده است و در این قسمت پردازش نهایی بر روی این داده ها صورت گرفته وبه قسمت خروجی می رود.             ‌

انواع رزولوشن
رزولوشن زمانی
قابلیت دوربین گاما در تفكیك زمانی دو واقعه سنتیلاسیون را كه در كریستال رخ می‌دهد  رزولوشن زمانی آن می نامند. كه در وسایل مختلف مقدار آن فرق می كند و بر حسب تعداد شمارش در ثانیه محاسبه شده است  این مساله در ارزیابی نحوهِ كار دوربین گاما در مطالعات عروق خونی با مواد رادیواكتیو با رادیواكتیویته بالا و سریع ، پارامتر مهمی محسوب می شود.

رزولوشن انرژی
این قابلیت دوربین گاما به مفهوم آن است كه این دوربین ها می توانند برای آشكارسازی پرتو گاما با هر انرژی دلخواه، ضمن آنكه پرتوهای با انرژی دیگر را حذف می كنند، به كار برده شوند. این كار توسط آنالیزور ارتفاع پالس و توابع آن انجام می شود، بدین ترتیب كه با حذف پرتوهای زمینه و تصویربرداری به روش ایزوتوپ دو تایی به دنبال تزریق متوالی دو ماده رادیو اكتیو با انرژی های مختلف صورت می گیرد.

رزولوشن خاص
در رزولوشن خاص سیستم دو فاكتور كلیماتور و ضخامت كریستال تاثیر دارند. اندازه قطر و طول حفره های كلیماتور در این میان تعیین كننده هستند به این صورت كه افزایش در اندازه قطر حفره ها، منجر به افزایش حساسیت و كاهش رزولوشن می‌شود و برعكس افزایش طول حفره ها منجر به كاهش حساسیت و افزایش رزولوشن می‌شود.
 در مورد كریستال  می توان گفت ‌، یك كریستال ضخیم تر پرتو بیشتری را جذب خواهد كرد كه باعث افزایش حساسیت و كاهش رزولوشن می شود و یك كریستال نازك‌تر باعث می شود حساسیت سیستم كاهش یافته و رزولوشن افزایش یابد.
این رزولوشن با وسایل خاص اندازه گیری می شودكه فانتوم های میله ای نامیده می‌شوند. اندازه گیری رزولوشن به این روش باید بدون كلیماتور انجام شود چرا كه در غیر اینصورت تداخل زیادی بین فانتوم میله ای و كلیماتور صورت می گیرد.
منابع 
 [1]http://www.shimadzu.com     
[2]http://www.gemedicalsystem.com     
[3]http://www.siemensmedical.com
[4]F. R. Wrenn, Jr., M. L. Good, and P. Handler, "The use of positron-emitting                  
radioisotope for the localization of brain tumors," Nature          

دوربین گاما :
امروزه یکی از ابزارهای مهم در پزشکی هسته ای دوربین گاما است . این وسیله برای به تصویر کشیدن پرتو های گامای ساطع شده از عضو هدف به کار می رود . پس از آنکه در پخش پزشکی هسته ای بیمار را روی تخت خاص خود مستقر کردند رادیو ایزوتوپ را تجویز می کنند . رادیو اکتیویته در بافت هدف تجمع می کند بعضی از رادیو ایزوتوپ ها بافت هدفشان چند گانه است اینها در اسکن از کل بدن به کار میآیند. ولی به طور مثال رادیو ایزوتوپی Dtpa TCدر ناحیه ی کلیه تجمع پیدا میکند . اگر از TC_ Dmsa استفاده کنیم در ناحیه ی کبد تجمع می کند . ویژگی رادیو ایزوتوپ آن است که در هر جایی که متابولیسم بیشتر است تجمع بیشتر است . وقتی رادیو ایزوتوپ تجویز شد به سه شکل به بیمار داده می شود یا به درون رگ تزریق می کنند یا به صورت خوراکی است یا استنشاق .
درون بافت رادیو ایزوتوپ شروع به پرتودهی می کند و خود بافت منبع تابش پرتو می شود . و گاما با انرژی مناسب برای دتکتور ساطع می شود .
               
اجزای گاما  camera
تحتانی ترین قسمت collimator است که انواع مختلفی دارد : موازی , همگرا کننده, واگرا کننده, شکاف سوزنی یک صفحه دایره ای شکل است که یک مقطع از استوانه است و یک سری خطوط نازک کنار هم واقع شده است . collimator در دوربین گاما همانند grid در رادیو گرافی عمل می کند . کلیماتور در حذف پرتو های منحرف شده کومپتون کمک می کند . باید کلیماتور را به بافت نزدیک کنیم تا ضخامت هوا کم شود و پرتو های که به دوربین گاما می رسد بیشتر شود . تیغه های کلیماتور به پرتو هایی اجازه عبور می دهند که به موازات تیغه ها باشند . به این ترتیب noise تصویر کم می شود noise منشا واقعی ندارد و دقت تصویر را کم می کند . تیغه ها تعیین کننده میدان دید سیستم است . منطقه ی دید دوربین گاما را F.O.V می گویند . در نوع موازی تصویر با اندازه جسم یکسان است . در نوع همگرا کننده F.O.V از قطر بیشتر است ولی تصویر کوچکتر است و در تصویر نگاری از مناطق وسیع بدن بکار گرفته می شود . در واگرا کننده تصویر بزگتر از جسم است . و سر انجام شکاف سوزنی در تیروئید کار آمد است و بافت را با دقت زیادی بررسی می کند .
پشت کالیمتور دتکتور قرار دارد که یک کریستال سنتیلاتور است و از یدید سدیم یا یدید سزیم تشکیل شده است . این کریستال به رطوبت حساس است و دور تا دور آن را با یک لایه ی نازک پلاستیکی شفاف می پوشانند . کار این کریستال این است که پرتو های آبی بنفش یا u.v ساطع می کند . تعیین ضخامت کریستال بسیار مهم است چون توان تفکیک عرضی به این ضخامت بستگی دارد .اگر ضخامت زیاد باشد فوتون نور مرئی در خود ضخامت یدید سدیم جذب یا منحرف می شود . پشت کریستال P.M.T واقع است که نور مرئی را می گیرد و یک سیگنال قوی می فرستد . تعدادP.M.T در دستگاه های مختلف فرق می کند از 17 در دستگاه های ارزان قیمت و 99 در دستگاه های گران قیمت می باشد . هر چه تعداد P.M.T بیشتر باشد توان تفکیک بهتر است . P.M. T باید سطح مقطع شش ضلعی دا شته باشد چون باید کل کریستال را پوشش دهد . هر چه P.M.T بیشتر باشد می توانیم ضخامت کریستال را کمتر کنیم ولی دستگاه گران قیمت تر می شود .
فیلم های رادیو گرافی دارای ملیون ها کریستال می باشند توان تفکیک فوق العاده عالی است چون در مقایسه با دوربین گاما کریستال های زیاد تری دارند ولی ما در رادیو گرافی آناتومی را بررسی می کنیم ولی در پزشکی هسته ای فیزیولوژی هدف است . مثلا ما یک نا حیه از کبد را بررسی می کنیم و میبینیم پرتودهی زیاد تر از حد معمول است متوجه می شویم آن نقطه یا سرطان است یا عفونت چون متا بولیسم زیاد است و ارتفاع سیگنال زیاد است ولی جایی که مرده است P.M.T تحریک نمی شود . بعد از P.M.T سیگنال را پیش تقویت و بعد تقویت می کنیم .
پشت P.M.T از یک فیلتر استفاده می کنیم که P.H.A است . این وسیله سیگنال ها را بر حسب ارتفاع رده بندی می کند . و می توانیم برایش gain تعریف کنیم .ارتفاع های خیلی زیاد یا خیلی کم را حذف کنیم تا noise تصویرمان کم شود . بعد از P.H.A به A / D می فرستیم و وارد حافظه کامپیوتر می کنیم . حالا پردازش گر software را فعال می کنیم تا تصویر هر نقطه را در جای خودش تعریف کند .
تعداد data خیلی مهم است تا تعداد به حد مطلوبی نرسد تصویر تشکیل نمی شود . در سیستم های قدیمی و جدید اینکه چه مقدارdata برای تشکیل تصویر کفایت می کند سرعت تشکیل را مشخص می کنند . تصویر پردازش شده را می توانیم save کنیم و بعد روی فیلم پرینت کنیم . و n مدل فیلتر برای پردازش تصویر وجود دارد که با قلم نوری R.O.I انجام می گیرد فیلم را نقطه به نقطه و خط به خط بمباران می کنند و فیلم هم حساس به لیزر نئون هلیم است . و از پرینتر لیزری استفاده می کنیم که به آن imager می گویند این اطلاعات دو بعدی است . head دوربین را می توانیم در زوایای مختلف بچر خانیم تا کل با فت را در جهت های مختلف ببنیم در انواع قدیمی تر بیمار را می چر خاندند .در اینجا کل بافت هدف را به تصویر می کشیم .
منبع: http://www.govashir.com


هر‌گاه رادیوگرافی با اشعهِ X از برخی بافت های مختلف به دلیل نزدیكی چگالی و ضخامت آن بافت‌ها نتواند كنتراست كافی برای تشخیص ایجاد كند از مواد حاجب استفاده می‌شود. حتی در چنین حالتی نیز جزئیات برخی از اندام‌ها نظیر غدهِ تیروئید و كبد نمی‌تواند از طریق رادیوگرافی آشكار شود. علاوه بر این استفاده از كنتراست مصنوعی در رادیوگرافی موجب جابجایی یا تخریب ساختار طبیعی بافت می‌شود و  بنابراین اطلاعات كافی به دست نمی‌آید.







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: - -



تعداد کل صفحات : 4 1 2 3 4
Check Google Page Rank

تصویر ثابت