رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی

1389/07/24 12:05

نویسنده : شهرام قاسمی
ارسال شده در: مهارت های زندگی ، روانشناسی ، پزشکی ، دانستنیهای پزشکی ،

رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی

 

یكی از مسائل مهم اخلاق جنسی مسئله عشق است . چنانكه می‏دانیم فلاسفه از قدیم الایام برای عشق فصل مخصوصی باز كرده و به بررسی ماهیت آن پرداخته‏اند ، ابن سینا رساله خصوصی در عشق فراهم آورده است ، عرفا عشق‏ را در همه اشیاء ساری ، و عشق انسان به انسان را مظهر آن حقیقت كلی‏ دانسته‏اند .


شعراء اهل ادب با آنكه شهوت را امری حیوانی و پست شمرده‏اند ، عشق را ستایش كرده و به آن افتخار كرده‏اند تا آنجا كه مقایسه عقل و عشق و ترجیح‏ عشق بر عقل بخشی از ادبیات ما را تشكیل می‏دهد .
عشقی كه مورد ستایش واقع شده و از غیر مقوله شهوت دانسته شده است‏ تنها عشق الهی نیست ، حتی عشق انسان به انسان نیز در بعضی از اقسامش‏ امری شریف و خارج از مقوله شهوت معرفی شده است .


نقطه مقابل این عده ، افرادی بوده و هستند كه عشق را چه از لحاظ مبدأ و چه از لحاظ كیفیت و چه از لحاظ هدف ، جز حدت و شدت غریزه جنسی‏ نمی‏دانند و به عشق مقدس ، ایمان و اعتراف ندارند ، از نظر این عده‏ استعمال عشق در مورد خداوند نیز خارج از نزاكت و ادب و عبودیت است . از نظر دسته اول ، عشق تقسیماتی دارد ، یكی از اقسام آن عشق انسان به‏ انسان است ، این عشق نیز به نوبه خود بر دو قسم است جسمانی و نفسانی ( و به تعبیر دیگر : حیوانی و انسانی ) ولی از نظر دسته دوم عشق تقسیمات و اقسامی ندارد ، هر چه هست همان شهوت است و بس .


امروز در میان بعضی از فلاسفه جدید عقیده سومی پیدا شده است ، از نظر این عده ریشه همه عشقها امر جنسی است ، ولی همین امر جنسی در شرائط خاصی‏ تدریجا تغییر شكل می‏دهد و خاصیت جنسی و شهوانی خود را از دست می‏دهد و جنبه روحی و معنوی به خود می‏گیرد .


این عده به دو گونگی عشق قائل هستند . اما به معنی دو گونگی از لحاظ حالت و كیفیت و هدف و آثار ، نه دو گونگی از لحاظ ریشه و مبدأ . از نظر این عده جای تعجب نیست كه یك امر مادی شكل معنوی بخود بگیرد ، زیرا میان مادیات و معنویات آنچنان دیوار غیر قابل عبوری وجود ندارد و به قول یكی از اهل نظر " هر امر معنوی ، اصل و پایه طبیعی دارد و هر امر مادی یك گسترش و بسط معنوی " ( 1 ) .
ما فعلا نمی‏خواهیم وارد این بحث عمیق روانی و فلسفی بشویم و به نقل و نقد عقاید و آراء زیادی كه در این باره قدیما و جدیدا گفته شده بپردازیم‏ ، در اینجا همین قدر می‏گوئیم خواه عشق

پاورقی :
( 1 ) لذات فلسفه صفحه 135


ریشه غیر جنسی داشته باشد و خواه نداشته باشد ، و به فرض اول خواه‏ بتواند تغییر شكل و ماهیت بدهد و جنبه معنوی و روحانی پیدا كند ، خواه‏ نكند ، در این جهت نمی‏توانیم تردید داشته باشیم كه عشق از لحاظ آثار روانی و اجتماعی ، یعنی از لحاظ تحولاتی كه در روح فرد ایجاد می‏كند و از لحاظ تأثیراتی كه در خلق آثار هنری و ذوقی و اجتماعی دارد ، با یك شهوت‏ ساده حیوانی كه هدفش صرفا ارضاء و اشباع است تفاوت بسیار دارد .
حالت خاص شهوانی تا وقتیكه صورت شهوانی دارد مقرون به خودخواهی است‏ و در این حالت انسان به موضوع شهوت به چشم یك ابزار و وسیله نگاه‏ می‏كند ، اما همینكه شكل عشق به خود گرفت ، موضوع دلخواه آنچنان اصالت‏ پیدا می‏كند كه حتی از جان خواستار عزیزتر و گرانبهاتر می‏گردد و خواستار فدائی موضوع دلخواه خود می‏شود ، یعنی شخص خواستار از " خودی " بیرون‏ می‏رود و لااقل خودی او خودی طرف را نیز در بر می‏گیرد ، از این رو است كه‏ عشق به عنوان مربی ، كیمیا ، معلم و الهام بخش خوانده شده است .
سعدی می‏گوید :
هر كه عشق اندر او كمند انداخت 
بمراد ویش به باید ساخت 
هر كه عاشق نگشت ، مرد نشد 
نقره فائق نگشت تا نگداخت 
یا مثلا حافظ می‏گوید :
بلبل از فیض گل آموخت سخن ، ورنه نبود این همه قول و غزل ، تعبیه‏
در منقارش
ادبیات جهان پر است از این تعبیرات .
عشق را ، هم غربی ستایش كرده ، هم شرقی ، اما با این تفاوت كه ستایش‏ غربی ، از آن نظر است كه وصال شیرین در بر دارد ، و حداكثر از آن نظر كه‏ به از میان رفتن خودی فردی كه همواره زندگی را مكدر می‏كند و به یگانگی در روح منجر می‏شود ، و دو شخصیت بسط یافته و یكی شده توأم با یكدیگر زیست‏
می‏كنند و از حداكثر لطف زندگی بهره‏مند می‏گردند . اما ستایش شرقی از این نظر است كه عشق فی حد ذاته مطلوب و مقدس است : به روح ، شخصیت و شكوه می‏دهد ، الهام بخش است ، كیمیا اثر است ، مكمل است ، تصفیه كننده است ، نه بدان جهت كه وصالی‏ شیرین در پی دارد و یا مقدمه همزیستی پر از لطف در روح انسانی است ، از نظر شرقی اگر عشق انسان به انسان مقدمه است ، مقدمه معشوقی عالیتر از انسان است و اگر مقدمه یگانگی و اتحاد است ، مقدمه یگانگی و وصول به‏ حقیقتی عالی‏تر از افق انسانی است ( 1 ) . خلاصه اینكه در مسئله عشق نیز مانند بسیاری از مسائل دیگر طرز تفكر شرقی‏ و غربی متفاوت است ، غربی در عین اینكه در آخرین مرحله ، عشق را از یك‏شهوت ساده جدا می‏داند و به آن صفا و رقتی روحانی می‏دهد ، آنرا از چهارچوب مسائل زندگی خارج نمی‏سازد ، و به چشم یكی از مواهب زندگی‏ اجتماعی به آن می‏نگرد ، اما شرقی عشق را در مافوق مسائل عادی زندگی جستجو می‏كند . اگر آن فرضیه را بپذیریم كه می‏گوید عشق از لحاظ ریشه و هم از لحاظ كیفیت ، هدف و آثار ، جز غریزه جنسی نیست ، عشق

پاورقی :
( 1 ) رجوع شود به الهیات اسفار .

در اخلاق جنسی فصل جداگانه‏ای نخواهد داشت ، آنچه درباره لزوم و عدم لزوم‏ پرورش غریزه جنسی ، گفته شد در این باره كافی است . و اما اگر عشق رااز لحاظ ریشه و لااقل از لحاظ كیفیت و آثار روانی اجتماعی ، با غریزه‏ جنسی مغایر دانستیم ناچاریم فصل جداگانه‏ای برای لزوم و عدم لزوم پرورش‏ این استعداد باز كنیم . لزوم اشباع غریزه جنسی كافی نیست كه عشق را مجاز بشماریم ، همچنانكه اشباع غریزه جنسی برای پرورش این حالت نیمه معنوی‏ كافی نیست و محرومیت از این موهبت ممكن است عوارضی داشته باشد كه با اشباع حیوانی غریزه جنسی چاره پذیر نیست . راسل در زناشوئی و اخلاق می‏گوید : " كسانیكه هرگز از وحدت صمیمانه و عمیق رفاقت پرشور یك عشق طرفینی بوئی نبرده‏اند ، در حقیقت شیرینی‏ جنبه‏های زندگی را نچشیده‏اند و بی آنكه خود بدانند محرومیت از آن ، عواطف آنان را بسوی قساوت ، حسادت و زورگوئی سوق می‏دهد " .


معمولا گفته می‏شود كه مذهب دشمن عشق است ، باز طبق معمول این دشمن‏ اینطور تفسیر می‏شود كه چون مذهب ، عشق را با شهوت جنسی یكی می‏داند و شهوت را ذاتا پلید می‏شمارد ، عشق را نیز خبیث می‏شمارد . ولی چنانكه می‏دانیم این اتهام درباره اسلام صادق نیست ، درباره مسیحیت‏ صادق است ، اسلام شهوت جنسی را پلید و خبیث نمی شمارد تا چه رسد به عشق‏ كه یگانگی و دوگانگی آن با شهوت جنسی مورد بحث و گفتگو است . اسلام محبت عمیق و صمیمی زوجین را به یكدیگر محترم شمرده و به آن توصیه‏ كرده است و تدابیری به كار برده كه این یگانگی و وحدت هر چه بیشتر و محكمتر باشد .


نكته‏ای كه در اینجا هست و از آن غفلت شده این است : علت اینكه‏ گروهی از معلمان اخلاق با عشق از نظر اخلاقی به مخالفت برخاسته‏اند و لا اقل‏ آنرا اخلاقی نشمرده‏اند ضدیت عقل و عشق است . عشق آنچنان سركش و نیرومند است كه هر جا راه پیدا می‏كند به حكومت سلطه عقل خاتمه می‏دهد ، عقل‏ نیروئی است كه به قانون فرمان می‏دهد و عشق باصطلاح تمایل به آنارشی دارد و پابند هیچ رسم و قانونی نیست ، عشق یك نیروی انقلابی انضباط ناپذیر آزادی طلبی است ، علیهذا سیستم‏هائی كه اساس خود را بر پایه عقل گذاشته‏اند نمی‏توانند عشق را تجویز كنند . عشق از جمله اموری‏ است كه قابل توصیه و تجویز نیست ، آنچه در مورد عشق قابل توصیه است‏ این است كه اگر به حسب تصادف و به علل غیر اختیاری پیش آید ، شخص‏ باید چگونه عمل كند تا حداكثر استفاده را ببرد و از آثار مخرب آن مصون‏ بماند .


مطلب عمده‏ای كه در اینجا هست رابطه عشق و عفت است . آیا عشق به‏ مفهوم عالی و مفید خود در محیط های به اصطلاح آزاد ، بهتر رشد می‏یابد و یا عشق عالی توأم با عفت اجتماعی است ، محیط هائی كه در آنجا زن به حال‏ ابتذال در آمده است ، كشنده عشق عالی است ؟

بر گرفته از کتاب اخلاق جنسی استاد شهید مطهری




دیدگاه ها : نظرات
برچسب ها: مسائل جنسی درآقایان ، مسائل جنسی در خانم ها ، ماسئل جنسی درآقایان ، مسائل جنسی ، جنسی ، مسائل جنسی چیست ، رشد شخصیت از نظر غریزه جنسی ،
آخرین ویرایش: - -



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | اخبار کامپیوتر، فناوری اطلاعات و سلامتی مجله علم و فن | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو